تبليغاتX
بوی کاغذ
چهارشنبه 21 بهمن1388

حکیم‌باشی را دراز کنید!

 

این عبارت مثلی، از نظر معنی و مفهوم استعاره‌ای، با ضرب‌المثل معروف "گنه کرد در بلخ آهنگری" مترادف است. مورد استفاده و استعمال آن هنگامی است که قادر زورمندی مرتکب جرم شود ولی ضعیف ناتوانی را مورد مؤاخذه قرار دهند و از او دیت جرم بستانند.

اما ریشه‌ی تاریخی آن :

کریم‌خان زند سرسلسله‌ی دودمان زندیه مردی تنومند و قوی هیکل بود. شب‌ها مجلس عیش می‌آراست و شراب می‌خورد و اندک می‌خوابید. همین افراط در شراب‌خواری و شب‌بیداری‌ها آن هم در سنین کهولت موجب شد که غالباً اعتدال مزاج را از دست دهد و ضعف و بیماری بر او مستولی شود. از قضا روزی بیمار شد و پزشک مخصوص را که لقب حکیم‌باشی داشت بر بالین‌اش حاضر کردند.

حکیم‌باشی چون پادشاه را معاینه کرد بیماری را ناشی از امتلای معده تشخیص داد و بر طبق معمول و امکانات آن عصر و زمان برای مریض یعنی پادشاه زند، اماله تجویز کرد.

اماله ظاهراً وسیله‌ای برای تنقیه و لینت مزاج بود که در ادوار گذشته علی‌الاکثر درباره‌ی اطفال پرخور و شکم‌باره به‌خصوص آن‌هایی که غذاها و تنقلات ناجور می‌خوردند به کار می‌رفت.

اماله آلتی به شکل قیف و دنباله‌ی آن دراز و نوکش کج است که بدان وسیله مایعات و داروهای آبکی را از پایین داخل امعا و احشا می‌کنند تا روده‌ها پاک شود و یبوست مزاج و هرگونه امتلای معده مرتفع گردد.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

یکشنبه 18 بهمن1388

نامه‌ی سرگشاده‌ی

بیش از 200 تن از هنرمندان و اهل فرهنگ کشور

 

ششم دی‌ماه آروین صداقت‌کیش (منتقد و پژوهشگر موسیقی) و حامد رجبی (فیلمساز) در خیابان دستگیر شدند. پانزدهم دی‌ماه بهرنگ تنکابنی، (سردبیر) و کیوان فرزین (مدیر مسئول مجله‌ی تخصصی موسیقی «فرهنگ و آهنگ») در دفتر این نشریه بازداشت و به محل نامعلومی منتقل شدند. بیست و یکم دی‌ماه محمدعلی شیرزادی (مستندساز) هنگام ورود به منزل‌اش دستگیر شد. بیست و دوم دی‌ماه مهرانه آتشی (عکاس هنری) و همسرش مجید غفاری در منزل‌شان بازداشت شدند. از وضعیت این دو خبری در دست نیست. سی‌ام دی‌ماه، لی‌لی فرهادپور (نویسنده و مادر بهرنگ تنکابنی) در حالی که فقط یک روز از مرخص شدن او از بیمارستان به علت عارضه‌ی قلبی می‌گذشت، در خانه بازداشت شد.

فرهنگ و هنر ایران را حضور اعضای آن معنا می‌بخشد. نمی‌توان از بالندگی ایران معاصر سخن گفت، آینده‌اش را در سر پروراند و پاره‌های این تن را به بند کشید. نمی‌توان از تعهد اجتماعی گفت و رابطه‌ی هنرمند را با اجتماع سد کرد. هنرمند به اقتضای آن چه می‌‌کند شاهدی‌ست بر آن‌چه پیرامون‌اش می‌گذرد. ادراک روح زمانه حرفه‌ی اوست و این تنها با حضور او در جامعه ممکن می‌شود.

ما امضاءکنندگان این نامه خواستار آزادی همکاران خود هستیم. روشن‌شدن اتهام، اطلاع دقیق از وضعیت کنونی آن‌ها، امکان ملاقات و برخورداری از وکیل انتخابی حداقل حقوق مسلم قانونی و انسانی ایشان است.

 

مأخذ و اسامی امضاکنندگان: این‌جا


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

یکشنبه 18 بهمن1388

مأموران امنیتی زنجان با آرامش و واسع‌تر عمل کردند

 

نیستش درد فراق و وصل، هیچ

بند فرع است او، نجوید اصل، هیچ.

مولانا

 

سه‌شنبه 13 بهمن‌ماه پس از 15 روز، کامپیوتر، تلفن همراه، گذرنامه و اغلب یادداشت‌ها و مقالات ضبط شده‌ام را که به هنگام بازداشت ، به اداره‌ی اطلاعات زنجان منتقل شده بود، تحویلم دادند.

کارشناس محترم پرونده معترض بودند که چرا در گزارشم از ورود نیروهای امنیتی به منزل نماینده‌ی اسبق زنجان، فقط به موارد منفی از رفتار مأموران اشاره کرده‌ام و از امتیازهای به‌حق‌شان دفاع نکرده‌ام. اگرچه قبلاً، هم به طور شفاهی و  هم کتبی از رفتار توأم با آرامش و احترام‌شان تشکر کرده بودم اما از طرفی پاسخ من در برابر آن‌چه از موارد نقض قانون توسط نیروهای امنیتی نقل کرده بودم کاملاً طبیعی و به‌حق بود: اگر در تفتیش خانه، کتاب‌ها، یادداشت‌ها و مقالاتِ فقط انتقادی و به قولی منفی را دست‌چین کرده و با خود می‌برند و اصلاً گزارشی از کتب دینی و فقهی، قرآن و کتاب‌های علامه طباطبایی و مطهری و شریعتی و دیگران نمی‌دهند و ضمیمه‌ی پرونده‌ی قضایی من نمی‌کنند، پس طبیعی باید باشد که من هم رفتار به‌راستی احترام‌آمیز و قانونی آن‌ها را لازم‌الاجرا و از وظایف ذاتی و انسانی‌شان تلقی کنم و نیازی ـظاهراًـ به ذکر و یادآوری آن‌ها نبینم. چنان‌که خود ایشان نیز نیازی به مستندسازی سابقه و جزییات کتابخانه‌ی من ندیدند و تنها آن‌چه را که مغایر با مقدسات پنداشته‌اند، ملاک و میزان عمل قرار داده‌اند.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

شنبه 17 بهمن1388

درباره‌ی كتاب و كتاب‌خوانی و انواع كتاب‌ها

علیرضا صفاری

 

عین‌القضات همدانی، عارف نامی ایران متوفا به سال 525 ه.ق از مشایخ و شاگرد عمر خیام و امام محمد غزالی (برادر ابوحامد غزالی مشهور)، استادی داشته است به نام شیخ بركه همدانی كه كاملاً امی و بی‌سواد بوده، با این حال عین‌القضات سخت به او ارادت می‌ورزیده و در نامه‌های خود بارها از او یاد كرده و نوشته است:

«هفت سال كم یا بیش بركه را -قدس سره- می‌دیدم و هرگز زهره نداشتمی كه دست فراكفش او كنم.» [1]

البته در میان عارفان كم نیستند افرادی كه استادان بی‌سواد و امی اما فاضل و عارف و واصل داشته‌اند كه می‌توان به «ابوالعباس قصاب» استاد عطار، «شیخ ابوالحسن خرقانی» (425 ه.ق) و نیز شمس‌الدین تبریزی استاد كامل مولانا، اشاره كرد. معمولاً عرفا چیزهایی كه از این عارفان نامی ولی امی یا ناشناخته، به‌صورت حضوری یاد گرفته‌اند، بیش‌تر از استادان علوم كسبی و حصولی بوده است.

هرچند كتاب به معنای اعم آن تنها به معنای اوراقی چند از كاغذ كه در میان دو جلد چرمی یا مقوایی قرار دارد نیست و می‌توان آن را شامل كتب انفسی، عقلی، علوی، تكوینی و... نیز دانست، اما در عصر ما آن‌چه بیش از هر چیز اهمیت دارد و فرهنگ عمومی را ارتقا می‌بخشد، همین مطالعه‌ی كتاب‌های معمولی تحریری است. اهمیت مطالعه‌ی كتاب و كتاب‌خوانی تا بدان حد است كه اگر چنین پدیده‌ای وجود نمی‌داشت، قطعاً نام بسیاری از بزرگان، از جمله همین بزرگان: بركه، شمس، خرقانی و عالمان و عارفان دیگر زنده و برجای نمی‌ماند. چنان‌چه همین مشایخ اگر دارای سواد بودند و چیزی تحریر می‌كردند، آیندگان را بهره‌ی كامل‌تری می‌رساندند و منشأ آثار و بركات بیش‌تری می‌شدند.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

جمعه 16 بهمن1388

فرهنگ حذف و سیاست سانسور

محمد مختاری

 

اگر سانسور، تفتیش و ممیزی در ابزارها و اشکال و امکانات اندیشه و بیان، پیش از انتشار باشد، جامعه با واقعیتی بس گسترده‌تر و پیچیده‌تر و عمیق‌تر روبه‌رو است که مشکل کتاب و مطبوعات و خبر، و اداره و سیاست سانسور، تنها بخشی از آن است.

این مشکل ابعاد گوناگونی از فرهنگ و سیاست، عرف و عادت، رفتار و معرفت، اخلاق و روان‌شناسی فردی و اجتماعی را در بر می‌گیرد. من از این معنای فراگیر با عنوان «فرهنگ حذف» یاد می‌کنم که میراثی تاریخی است، در حقیقت «فرهنگ حذف» و «سیاست سانسور» دو مفهوم مکمل‌اند. اما جامعه تنها به یمن موش‌دوانی‌ها حرفه‌ای کارگزاران پنهان و آشکار حکومت‌ها، خواه از نوع اعتماد‌السلطنه و محرمعلی‌خان، و خواه از نوع اداره‌ها و مشاغل رسمی نگارش، مجوز و ترخیص کتاب و مطبوعات، و دست‌چین خبر به سانسور مبتلا نمانده است. بلکه سانسور و حذف را چون معضلی نهادی و دیرینه در فرهنگ خود تداوم بخشیده است. در حقیقت آن کارگزاران و این اداره‌ها، مولود ناقص‌الخلقه‌ی همین گرایش و روش و ساخت ویژه‌ی دیرینه‌اند که منع و حذف ذهنی و فیزیکی در برخورد با هر پدیده مخالف را یک امر طبیعی و حتی بدیهی می‌انگاشته است. به یاری و در نتیجه همین ترکیب حذف و سانسور است که جامعه مثلاً یکباره کور رنگ می‌شود. از میان صدها رنگ طبیعی و جلوه‌های گوناگون نور، جز به سه، چهار رنگ تیره، به هیچ تجلی دیگری از طبیعت رنگ و نور توجه نشان نمی‌دهد. همگان را بنا به عادت و سنت یا با سیاست‌های اعلام شده و نشده، به سمت رنگ‌های به اصطلاح سنگین، یعنی سیاه و سورمه‌ای و قهوه‌ای و خانه پرش به رنگ خاکستری و کرم، می‌کشاند. تا به‌رغم خود بتواند از گسترش رنگ‌های برانگیزنده و سبک و جلف اخلاقی جلوگیری کند.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

جمعه 16 بهمن1388

جشنواره‌ی شعر یا لوث کردن شعر

سهیلا میرزایی

 

شیوه‌ی برندگان این جشنواره‌ها منحصر به فرد است، زیرا داوران می‌توانند شعرهای خود را نیز به عنوان اشعار برگزیده‌ی سال انتخاب کنند و جایزه بگیرند؛ مثال روشن آن طاهره صفارزاده است که در اولین دوره‌ی جشنواره شعر فجر هم عضو هیأت داوران و هم جزء برندگان بود.

 

در آستانه‌ی سالگرد انقلاب 57، جشنواره‌ی فجر با بوق و کرنا از راه می‌رسد.

مسؤولین چهارمین جشنواره‌ی شعر فجر در تلاش هستند که با بالا بردن میزان جوایز به جشنواره‌ی خود اعتبار ببخشند و این در حالی است که تحریم جشنواره‌ها از سوی مردم و هنرمندان اعلام شده است.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی طی حکمی علی موسوی گرمارودی را به عنوان دبیر، مصطفی امیدی را به عنوان دبیر اجرایی و مرتضی امیری اسفندقه را به سمت دبیر علمی چهارمین جشنواره بین‌المللی شعر فجر منصوب کرد.

مرتضی امیری اسفندقه اعتقاد دارد: شعر امروز ایران و ظرفیت‌های نهفته و بالفعل آن را دست کم نگیریم، من به جد معتقدم که ما در میان همین شاعران موصوف به انقلاب نوبلیست داشتیم، اگر چه خود ما هرگز به دنبال آن نبوده‌ایم و دنیا هم فهم صحیحی از ادبیات ما ندارد.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

جمعه 16 بهمن1388

پیرامون بازداشت علیرضا ثقفی

 

علیرضا ثقفی‌خراسانیعصر روز دوشنبه 12/11/٨٨ علیرضا ثقفی، عضو و صندوقدار کانون نویسندگان ایران، به یکی از مراکز امنیتی احضار و بازداشت شد. چند ساعت بعد مأموران به خانه‌ی او ریختند و ضمن بازرسی منزل، کامپیوتر و نوشته‌های او را با خود بردند. تاکنون هیچ اطلاعی از سرنوشت او در دست نیست.

کانون نویسندگان ایران بازداشت علیرضا ثقفی، عضو دیرین این کانون و فعال اجتماعی، را محکوم می‌کند و خواهان آزادی فوری و بی ‌قید و شرط او و همه‌ی زندانیان سیاسی و عقیدتی است.

کانون نویسندگان ایران

۱٣ بهمن ٨٨


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

پنجشنبه 15 بهمن1388

در مورد بازداشت رضا خندان (مهابادی)

 

رضا خندان (مهابادی)رضا خندان (مهابادی)، نویسنده و عضو هیأت دبیران كانون نویسندگان ایران، روز چهارشنبه ۷ بهمن‌ماه ۱۳۸۸، پس از خروج از منزل خواهرش در شهرك ژاندارمری تهران، در خیابان بازداشت و به مكان نامعلومی برده شد. شب همان روز، مأموران به منزل مادر رضا خندان در شهر ری رفتند و برخی از كتاب‌ها و وسایل او را با خود بردند. ما بازداشت رضا خندان را محكوم می‌كنیم و خواهان آزادی بی‌قید و شرط او هستیم.

در ضمن در مورد اطلاعیه‌یی كه روز گذشته در برخی سایت‌های اینترنتی منتشر شده به اطلاع می‌رسانیم كه صادركننده‌ی آن، صرف‌نظر از ارائه‌ی اطلاعات نادرست درباره‌ی دستگیری رضا خندان، مرتكب جعل امضای كانون نویسندگان ایران شده است. ما صدور آن اطلاعیه را تكذیب و جعل امضای كانون را به‌شدت محكوم می‌كنیم.

لازم است گردانندگان محترم سایت‌های اینترنتی را به این نكته‌ی مهم توجه ‌دهیم كه اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های كانون نویسندگان ایران فقط و فقط با نشانی الكترونیكی كانون نویسندگان ایران ارسال می‌شود.

 

كانون نویسندگان ایران

۱۱ بهمن‌ماه 1388


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

چهارشنبه 7 بهمن1388

به مناسبت درگذشت جعفر كوش‌آبادى

 

جعفر كوش‌آبادى (1388-1320) سراینده‌ى ساز دیگر، چهار شقایق، سفر با صداها، شاعر، فعال اجتماعی، و عضو دیرین كانون نویسندگان ایران درگذشت.

كوش‌آبادى در سراسر عمر شاعرى خود هرگز به سرنوشت انسان (به‌ویژه انسان رنج‌دیده و زحمت‌كش) بی‌اعتنایى نشان نداد؛ شاعرى اجتماعى و ترقی‌خواه بود و به پیشرفت اجتماعى و ارتقاى فرهنگ عمومى باورى بی‌چون‌وچرا داشت.

كانون نویسندگان ایران ضایعه‌ى درگذشت جعفر كوش‌آبادى را به خانواده، دوستان، و جامعه فرهنگى مستقل كشور تسلیت می‌گوید و در مراسم بزرگداشت او در كنار خانواده و یاران‌اش حضور خواهد یافت.

 

كانون نویسندگان ایران

3 بهمن‌ماه 1388


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

شنبه 3 بهمن1388

دستپاچگی حکومت و درماندگی دولت

گزارشی از ورود نیروهای امنیتی به منزل نماینده‌ی اسبق  مردم زنجان در مجلس

 

وقتی سه مأمور که خود عاملان به قانون باید باشند، بدون ارائه‌ی مدرک شناسایی وارد منزل نماینده‌ی اسبق مردم زنجان و طارم در مجلس می‌شوند ـ گیرم که حکم دادسرا را آن هم پس از ورود نشانم بدهند و بعد هم از دستم بقاپند و تسلیم هم نکنند؛ وقتی بدون حضور قانونی و حقوقی صاحبخانه، به تفتیش خانه‌‌اش می‌پردازند و حتا از اطلاع به او توسط من که فرزند ارشدم و در خانه تنها، جلوگیری می‌شود؛ وقتی علاوه بر کیس کامپیوتر، آلبوم عکس‌های شخصی، نامه‌های خصوصی، پاسپورت، تلفن همراه، همه‌ی لوح‌های فشرده، دیسک‌ها، نوارهای کاست و پنج زونکن حاوی مقالات و یادداشت‌های دسته‌بندی شده‌ی ادبی و فرهنگی و برخی کتاب‌های کتابخانه‌ی شخصی من، لپ‌تاپ برادرم، لوح‌های فشرده‌ی درسی و دانشگاهی‌اش آن هم در فصل امتحانات، به همراه اسناد و نامه‌های اداری و محرمانه‌ی پدرم از دوران نمایندگی مردم در دوره‌ی پنجم، را هم با خود می‌برند؛ وقتی کمد لباس‌های زیر خانواده را هم می‌کاوند؛ وقتی در حضورت می‌شنوی که در منزل نماینده‌ی مردم، یکی از مأمورین با حقد و گستاخی در پاسخ به همکار دیگرش که هشدار می‌دهد: «او نماینده‌ی مجلس بوده»، می‌گوید: «خب، بوده که بوده»!؛ وقتی نه دزد باشی، نه قاچاقچی، نه جاسوس باشی و نه مخل امنیت ملی، و آن‌وقت بدون خوردن صبحانه و داشتن لباس کامل با چشم‌بند به بازداشتگاهی نامعلوم انتقال‌ات می‌دهند؛ وقتی پس از بازجویی 24 ساعته و نوشتن ده‌ها صفحه از تکرار مکررات و تفتیش عقاید که پیش‌تر در دعوت اول (23 فروردین 88) و احضار و گرفتن تعهد (7 شهریور 88) و اقناع شفاهی در تماس تلفنی (18 آذر 88) نیز بازگو شده بود، شواهد و مدارکی را برای اولین‌بار نشانم می‌دهند که باز به ناآگاهی مأموران زنجانی از دنیای مجازی و روزنامه‌نگاری اینترنتی بیش‌تر پی می‌برم و مجبورم چندین صفحه از اقتضائات و موانع آن‌چه موجب سوءتفاهمات و توهمات‌شان شده، بنویسم؛ وقتی پس از رهایی از بازداشتگاه حتا کلید خانه‌ام را تحویل نمی‌دهند؛ وقتی... وقتی... وقتی در آستانه‌ی سالگرد انقلاب شکوهمند، اصل 25 قانون اساسی یعنی ممنوعیت بازرسی و نرساندن نامه‌ها و سانسور و هر گونه تجسس بدون حکم قانون، را لگدمال می‌کنند؛ وقتی ماده‌ی 582 قانون مجازات اسلامی را به هیچ می‌گیرند و خود را مصون می‌بینند؛ آن‌وقت تازه می‌فهمم که دستپاچگی حکومت و درماندگی دولت یعنی چه!

زهی خیال خوش! مگر ندیدی با منتظری و صانعی، با کروبی و موسوی و خاتمی چه‌ها که نکردند!

زودا که چه‌ها نبینند!

 

پیوندهای مرتبط:

1.       مهدی جلیل‌خانی بازداشت شد

2.       گزارشی به مخاطبانم

3.       وبلاگ‌نویس زنجانی به اداره‌ی اطلاعات زنجان احضار شد


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

شنبه 26 دی1388

آن‌روزها

محمود صفریان

 

یادش بخیر! زمانی وبلاگ‌نویسی چه شورو هیجانی داشت! چه رقابتی برای انتخاب اسم وبلاگ در جریان بود! و چه شوقی برای پست کردن هر روزه‌ی مطلب جدید! چه داستان‌های کوتاه ِ گیرا و دلنشینی پا گرفت و چه نویسندگان نوپایی متولد شدند!

شعر چه جایگاه خوشحال‌کننده‌ای یافته بود، انواعش، نیمایی، غزل، رباعی و هایکو، و... و نقد چه خون تازه‌ای در عروقش جاری شد. رونق طنز، وبگردی را که داشت یک اعتیاد می‌شد از کسالت دور کرده بود.

چه عکس‌های دیدنی راه به دنیای مجازی باز کردند و مسابقات ادبی، گاه تا بیش از پانصد شرکت‌کننده داشت، و شده بود مشوقی کارساز، خلاقیت را می پروراند. "خواندن " که نیاز گرمی بازار نشر است،  به راه رونق، گام گذارده بود.

چه دنیای شیرین ولی بل‌بشویی داشت "کامنت"ها؛ از اشارات ابرو و این دادن و آن گرفتن‌ها آغاز می‌شد و می‌رفت به سوی ناروانویسی. هم صدای  بال پرواز عشق را در گنبد دوار می‌شنیدی هم گلایه و قهر را.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

چهارشنبه 23 دی1388

گوسفند سیاه

ایتالو کالوینو

 

شاه گوش می‌کند، ایتالو کالوینوشهری بود که همه‌ی اهالی آن دزد بودند. شب‌ها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمی‌داشت و از خانه بیرون می‌زد؛ برای دستبرد زدن به خانه‌ی یک همسایه. حوالی سحر با دست پر به خانه برمی‌گشت؛ به خانه‌ی خودش که آن را هم دزد زده بود.

به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می‌کردند؛ چون هرکس از دیگری می‌دزدید و او هم متقابلاً از دیگری، تا آن‌جا که آخرین نفر از اولی می‌دزدید. دادوستدهای تجاری و به طور کلی خرید و فروش هم در این شهر به همین منوال صورت می‌گرفت؛ هم از جانب خریدارها و هم از جانب فروشنده‌ها. دولت هم به سهم خود سعی می‌کرد حق و حساب بیش‌تری از اهالی بگیرد و آن‌ها را تیغ بزند و اهالی هم به سهم خود نهایت سعی و کوشش خودشان را می‌کردند که سر دولت را شیره بمالند و نم پس ندهند و چیزی از آن بالا بکشند.به این ترتیب در این شهر زندگی به آرامی سپری می‌شد. نه کسی خیلی ثروتمند بود و نه کسی خیلی فقیر و درمانده.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

سه شنبه 22 دی1388

سرگردانی، میراث آباء و اجدادی ما انسان‌هاست

دکتر قدمعلی سرامی

 

چرخ سرگردان که اندر جست‌وجوست،

حال او چون حال فرزندان اوست.

مولانا

 

خیام، داناترین دانشمند روزگار خود بوده است امّا آن‌چه وی را از همالان ممتاز می­کند، اعتراف او به نادانی خویش است.

این دانايی در روانش به حیرتی شورانگیز از دست حیرانی عارفان، استحاله پذیرفته، جان او را به هیأت جامی جهان­بین درآورده است. این اقرار به نادانی وقتی از زبان و خامه­ی این داناترین روزگار، برآمده باشد، چونان برترین دانش­ها در گوش جانِ دل آگاهان، جا خوش تواند کرد. این همان دانايی است که خیام از آن به عنوان «دانش ِ مستی» در ترانه­ای از آن خویش یاد کرده، آن را از همه­ی دانش­های خود، والاتر شمارده است.

حکیمان در استدلالات فلسفی­شان، دور و تسلسل را باطل دانسته­اند، حال آن که واقعیت جهان، دوری و تسلسلی است. وقتی جست‌وجو آغاز می­گیرد، یافتن تحقق می­پذیرد. که مبدأ و منتهای همه­ی امور عالم یکی است. عارفان و از آن میان خیام، می­دانسته­اند که چون در چنبر افتادی دیگر از فرمان او، سرپیچی نمی­توانی کرد. به قول عارف بزرگ روزگارمان: شادروان کیوان قزوینی «عرفان خیّام با مغزتر از مشایخ و اقطاب مشهور بوده و شاید به توسّط اروپايیان، بعد از این منتشر شود که بهترین عارف اسلام، خیام بوده و بهترین حکیم اسلام، شیخ­الريیس».

خیام نمودار یگانگی ظاهر و باطن، حقیقت و مجاز، ایمان و کفر و همه­ی دوگانگی­های ازلی و ابدی روان انسان است و چنین شخصیتی که در وجود وی همه­ی تضادها به وحدت رسیده­اند، بیش از تمام عارفان رسمی، عرفان را نمایندگی تواند کرد. اگر گفتن سخنان شطح­آمیز، نشانه­ای از درک عارفانه­ی قایل خویش است، زیستن شطاحانه، عین عارف بودن است و خیام، چونین زیسته است.

 

برداشت کامل مقاله از: این‌جا


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

پنجشنبه 17 دی1388

به یاد غلامحسین ساعدی

که قصه‌هایش کسی را به خواب نمی‌بُرد، که گُلبانگِ بیداری بود!

 

غلامحسین ساعدی (2 آذر 1364 - 13 دی 1314)نزدیک به بیست‌وپنج سال از درگذشت غلامحسین ساعدی (گوهرمراد)، داستان‌نویس، نمایش‌نامه‌نویس، روان‌پزشک، فعال اجتماعی، و از پایه‌گذاران کانون نویسندگان ایران می‌گذرد.

ساعدی نوشتن در نشریات ادبی را از سال ۱٣٣۴، در بیست‌سالگی، آغاز کرد. از ابتدا جانی شیفته داشت؛ به شیوه‌ی پزشکی مردمی از آموخته‌های خود بی‌هیچ چشم‌داشت برای درمان آلام و دردهای روانی نیازمندان بهره گرفت؛ با جلال آل‌احمد و احمد شاملو و با سیروس طاهباز و رضا براهنی طرح دوستی‌های پایدار ریخت و در شکل‌گیری کانون نویسندگان ایران نقشی مؤثر و جدی بازی کرد.

ساعدی سراسر ایران را از خلیج فارس تا کرانه‌های خزر، از کوهستان‌های غرب تا فراسوی کویر شرق درنوردید و لحظه ‌لحظه‌ی زندگی مردمان تهی‌دست، فراموش‌شده، مفلوک و درهم‌شکسته را با خمیره‌ی ذهن و ضمیر خود درآمیخت و در قلم جاری کرد. او وحشت و رمیدگیِ انسان را، به‌ویژه در این دیار، خوب می‌شناخت و با بهره‌گیری از دانش روان‌شناسی و جامعه‌شناسی خویش با چیره‌دستی آن را در داستان‌ها و نمایش‌نامه‌های خود دست‌مایه‌ قرار داد.

اجرای نمایش‌نامه‌های ساعدی، هم‌چون «آیِ باکلاه آیِ بی‌کلاه»، و ساخت فیلم‌هایی بر پایه‌ی آثار او، از جمله فیلم «گاو»، نقشی برجسته در آگاهی و خروش روشنفکری ایران در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ داشت. او با خلق آثار ماندگاری چون «عزاداران بَیَل»، «چوب‌به‌دست‌های وَرَزیل»، «دَندیل»، «ترس و لرز»، «پرواربندان» و مانند آن‌ و نوشته‌هایی در زمینه‌ی جنبش مشروطه، به روشنفکران و مردم آگاه، به‌ویژه مبارزان پیشروِ زمانه‌ی خویش، نشان داد چه توان‌مندیِ شورانگیزی در به تصویر کشیدن نیازها و دردهای اجتماعی دارد.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

چهارشنبه 16 دی1388

برای اردوان تراکمه فرزند یونس تراکمه

 

حدود هفتاد نویسنده، شاعر، مترجم و روزنامه‌نگار فرهنگی برای آزادی اردوان تراکمه به رئیس قوه‌ی قضاییه نامه نوشته‌اند. در بخشی از این نامه چنین آمده است:

 

به استحضار می‌رساند «اردوان تراکمه» فرزند «یونس تراکمه» (داستان‌نویس و منتقد ادبی پیش‌کسوت) شب یک‌شنبه ۶ دی‌ماه ۱۳۸۸ در منزل یکی از دوستانش بازداشت شده و پیگیری خانواده برای آگاهی از دلیل دستگیری او که در راهپیمایی عاشورا نیز شرکت نداشته، تا کنون به نتیجه نرسیده است. اردوان تراکمه دانشجوی سال دوم رشته‌ی کارگردانی سینماست و مقاله‌های او در حوزه‌ی نقد سینما در مطبوعات رسمی کشور منتشر شده است.

با توجه به سابقه‌ی فعالیت فرهنگی و حوزه‌ی تحصیلی این جوان، ما امضاکنندگان این نامه و اهالی فرهنگ و هنر تقاضا داریم مسئولان، استعدادهای جوان فرهنگی و هنری را که امیدهای آینده این سرزمین هستند به دیده‌ی دقت بنگرند؛ چرا که حضور جوان‌هایی از این دست در حبس در اذهان عمومی نیز تاثیر خوبی نخواهد داشت. ما خواستار آن‌ایم که با توجه به حقوق قانونی وی، زمینه‌ی آزادی او را فراهم آورید.

 

امضاکنندگان:
شبنم آذر، حمید احمدی، مسعود احمدی، آرش اخوت، احمد اخوت، محمدرحیم اخوت، پیمان اسماعیلی، محمدرضا اصلانی، امیرحسین افراسیابی، میترا الیاتی، ماهزاده امیری، علی بابا چاهی، فرهاد بابایی، پونه بریرانی، کامران بزرگ‌نیا، شاپور بهیان، منیرالدین بیروتی، فتح الله بی‌نیاز، وحید پاک‌طینت، سپیده جدیری، زهرا حاج‌محمدی، حامد حبیبی، برهان‌الدین حسینی، محمد حسینی، علی خدایی، محمدحسین خسروپناه، ابوتراب خسروی، نسیم خسروی مقدم، علی‌اشرف درویشیان، پدرام رضایی‌زاده، قاسم روبین، محمدعلی سپانلو، علی‌اصغر سید‌آبادی، منصوره شریف‌زاده، سیدرضا شکراللهی، محمدحسن شهسواری، پوران طاهباز، فرزانه طاهری، میلاد ظریف، احسان عابدی، جواد عاطفه، سکینه عرب‌نژاد، مهدی فاتحی، رضا فرخ‌فال، محسن فرجی، بهرام فرهنگ، محمد قاسم‌زاده، زاون قوکاسیان، بهزاد کشمیری‌پور، محمد کلباسی، یونس لطفی، جواد مجابی، عباس مخبر، هیوا مسیح، محمدعلی موسوی فریدنی، مریم منصوری، مریم مهتدی، کیوان مهجور، جمال میرصادقی، سپینود ناجیان، فریاد ناصری، حسام‌الدین نبوی‌نژاد، حمیدرضا نجفی، فرشته نوبخت، یاسر نوروزی، فریبا وفی، جهانگیر هدایت، امیرحسین یزدان‌‌بد


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com