تبليغاتX
بوی کاغذ
دوشنبه 23 آذر1388

باز هم نوبتِ حذف قطعی شهرستانی‌هاست

 

در این چند ماه در تدارک برگزاری آیین‌هایِ خواستگاری و نامزدی بودم و شرمسارم که کم‌تر در دنیای مجازی و اطلاع‌رسانی به مخاطبانم، در این سال‌های تلخ تاریخ ایران در کنار حق‌خواهان ماندم. من و همسرم در حالی این روزها را جشن می‌گیریم که جوانان آزاده و جویندگان آزادی را تحقیر، تعقیب و بازداشت می‌کنند و کوشندگی‌شان را در راه اصلاح و سرافرازی، پاداشِ تبعید و زندان و اعدام می‌دهند.

چنان‌ سرگرم‌ام که حتا پس از بی‌حوصله‌گی و رخوتِ یاران و هم‌گامانم در گروه ادبیات عصرکتاب، آن‌گونه که باید به سامان‌مندی و بهسازی امور عصرکتاب هم نپرداخته‌ام و همین خود دلیلی است بر هیمنه‌گی و تأثیر پُراهمیتِ پیوند و اشتراک زناشویی‌ام که حقیقتاً بر همه‌ی زندگی فردی و فرهنگی‌ام سایه انداخته است.

این را هم بگویم که من از آغاز کوشش‌ها در دنیای رسانه و ادبیات و فرهنگ از سال 1379 تا به اکنون، هیچ‌گاه کار سیاسی، تشکیلاتی و حزبی نکرده‌ام، چراکه باور دارم ادبیات تنها راه نجات و زندگی است که به گفته‌ی مارسل پروست به سرانجامی بایسته می‌رسد. پس امروز نیز بر همین گمانم و این سکوت و تعلل موقت‌ام دلیلی بر عقب‌نشینی از مواضع و باورهای همیشه‌ام نیست.

اما پس از دعوت (23 فروردین 88) و احضار و بازجویی کتبی (7 شهریور 88) در ستاد خبری اداره‌ی‌کل اطلاعات زنجان که آن دومی را به خاطر پایان دادن به بازی مکرر، بی‌حاصل و سراسر کم‌دانی و گیر غیرحرفه‌ای‌‌شان، بازتاب ندادم، احساس می‌کنم برنامه‌ای هست که فعال‌ترین‌ها را قربانی کنند و عقوبت دهند تا لالمانی بگیرند و به گوشه‌های امن و ساکت‌شان بکشانند. لقمه‌ی چربِ انتخابات در گلویِ رییس غیرجمهور و سهم‌خواهان منحط و ارتجاعی‌اش گیر کرده است. توقیف، جریمه، زندان، تجاوز و خون‌ریختن‌شان بس نبود که حالا وقیحانه به تشدید آن‌همه روی آورده‌اند.

در این میان تنها خواستم به مخاطبانِ همیشه پُرمهرم گزارشی داده باشم: هم‌چنان تماس‌های تلفنی تهدیدآمیز هست و آخرین‌بار نیز چهارشنبه 18 آذرماه یک روز پیش از جشن نامزدی‌ام با یادآوری این‌که «تو می‌خواهی تشکیل زندگی بدهی»، به سراغم آمدند. در حالی که در این چند ماه حتا کم‌تر به روشن کردن کامپیوترم فرصت یافته‌ام!

فقط امیدوارم (چه ساده‌دلانه و خوش‌بینانه است!) که سرقت فیلم جشن نامزدی (به قصد پرونده‌سازی؟)، و حذف ناشی‌گرانه‌ی عکس‌هایم از گزارش‌های گروه ادبیات عصرکتاب در آخرین شماره‌ی نشریه‌ی "کتابه" (ماهنامه‌ی داخلی اداره‌ی‌کل کتابخانه‌های عمومی استان زنجان) و حذف نام من از فهرست برگزیدگان و خادمان کتاب آن اداره‌ی‌کل (در آیین روز چهارشنبه 18 آذرماه 88 در تالار اجتماعات کتابخانه‌ی عمومی سهروردی)، هیچ‌کدام به هم ربطی نداشته باشند!


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

جمعه 25 اردیبهشت1388

آن‌کس که به هیچ سید و میر نمانَد،

شایا صنما، کروبی‌اش نام نهادند!

م. ج.

مهدی کروبی در زنجان 

پس از نوشتن این یادداشت در حمایت از شیخ مهدی کروبی، نقد و نظرهای پراکنده‌ای، اغلب در نکوهش این موضع‌گیری خود دریافت کرده‌ام که گمان می‌کنم تا کنون پاسخ‌شان داده‌ام. اما در این یادداشت می‌کوشم تا برخی از مهم‌ترین دلایل حمایت‌ام را دوباره فرا یاد بیاورم و مروری کنم:

 

۱. هنوز هم گمان می‌کنم که سیدمحمد خاتمی و میرحسین موسوی در کسوت اصلاح‌طلبان تئوری‌پرداز و غیرعمل‌گرا مفید خواهند بود. چراکه ایشان طبق آن‌چه در دوران مسؤولیت و سخنان خود نشان داده‌اند، فقط از بدی‌ها تبرّی جسته‌اند و در برابر فشارها، همچنان خوددار مانده‌اند و از رویارویی و برخوردهایی که گاه به زعم‌شان، ممکن بوده به خدشه‌دار شدن موقعیت یا کسر شأن و چهره‌ی روشنفکریِ قابل احترام‌شان نیز بینجامد، حذر کرده‌اند؛ یعنی تا امروز از میان‌داری و چانه‌زنی عارشان آمده. پس چنان بوده که در دوران خاتمی روز به‌روز بر عقب‌نشینی‌ها افزوده و سکوت‌ها نیز طولانی‌تر می‌شد. اما جسارت و شجاعت کروبی نشان داده که او در موقعیت‌های گوناگون تا دست‌یابی به نتیجه‌ی مطمئن و بی‌خطر، کوتاه نیامده است.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

چهارشنبه 28 اسفند1387

1. دَر نظرخواهی وبلاگ‌ام را گِل گرفتم. به همین راحتی! شما شاهد بودید که من همواره از نظرات استقبال کرده‌ام و ناسزاها را حتا، انتشار داده‌ام. چه، که اصلاً مانع و رادعی بر سر راه نظرها و نوشته‌های دیگران نگذاشته بودم. آن‌چه در این مدت بی‌توقع ارزانی‌ام شده بود، همین ناسزاها بود که منت‌پذیرشان بودم برای رویین‌تنی! اما پیش و بیش از آن‌که این کامنت‌دانی راه و نقدی برای من بوده باشد، سوهانِ روح و عذابِ دوروبری‌هایِ نزدیک‌تر از جان‌ام شده بود که گاه لج‌شان می‌گرفت از سکوت یا مماشاتِ من با هتاکان. جان و دل عزیزترین‌هام را به همه‌ی این وفاداری به آدابِ تحمل‌ ِ هرزه‌درایان، ترجیح می‌دهم و با این هدیه، مهرشان را می‌ستایم. ازشان ممنونم که نگرانِ اراده‌ی من‌اند و دلِ من؛ که مبادا سست شود، بریزد. حالا هم اما برای حرمت‌گذاری به آن دیگران که همواره نظرات مخالف و موافق‌شان را منت‌گزار بوده‌ام، دو امکان پست الکترونیک و گپ برخط از طریق یاهو مسنجر (jmahdi3) فراهم است.

2. سوم اسفندماه گذشته، سالروز چهارسالگی بوی کاغذ بود. همان موقع چیزی ننوشتم. نکته‌ای هم نبود. دوباره می‌گویم که وبلاگ اول را بهمن 85 فیلتر کردند و دومی را اردیبهشت 86. تا همین بهمن‌ماه 87 هم که سومی را راه انداختم، دو وبلاگ قبلی با آی.اس.پی.‌های مختلف برقرار بودند. حالا هر مطلبی که می‌نویسم، در هر سه وبلاگ قرار می‌دهم. نشانی این سه با یک عدد از هم متمایزند اما در ظاهر شبیه هم‌اند:jmahd.tk  و jmahdi1.tk و jmahdi2.tk

3. فرخنده و کامکار باد جشن‌های شادی‌بخش ایرانی، چهارشنبه‌سوری و نوروز باستانی! در حق خود و شما سالی پُر از مهربانی، انصاف، تعادل، هم‌باوری، نکته‌سنجی، دلیری، آگاهی، راستی و راست‌گویی آرزو می‌کنم، تا ایمن از زهر کینه و واپس‌گرایی بمانیم و بپاییم.

4. مهر باد، ایدون باد!


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

چهارشنبه 14 اسفند1387

وای، اما با که باید گفت این

من دوستی دارم

که به دشمن خواهم از او التجا بردن.

مهدی اخوان‌ثالث

 

گویا ماجرا این بوده که رفقای خاله‌زنک ما شایع می‌کنند: فلانی (یعنی من)، با این صریح‌گویی‌ها و انتقادهای بی‌پروا و فیلترشدن‌های مکرر، قصد پرونده‌سازی دارد تا بتواند اقامت و پناهندگی سیاسی بگیرد در آن سوی مرزها!

بعد هم خودِ آن شایع‌کنندگان که در گِل‌آلود کردن آب، دستی متبحر دارند، تکرار کرده‌اند: البته خانواده‌ی ایشان وابسته به قدرت‌اند و به بهانه‌ی این نوشته‌ها، کاری به کارشان ندارند!

من می‌دانم که این جماعت دوستْ‌نما، چرا این‌قدر کرمو و مردم‌آزارند و هم‌چون نابرادر شغاد، خنجر از پشت می‌زنند و در پسله حرف می‌زنند. و به راحتی تو را به تهمت و دروغ  می‌آلایند. عجبی نیست اگر تو را ـ‌که بر ضد تندروی، خشونت و قتل و آزار نویسندگان می‌نویسی‌ـ متهم و متّصف به تندروی کنند، که می‌کنند.

بارها گفته‌اند و گفته‌ایم که در این مملکت، کار گروهی نمی‌توان کرد، اما من می‌گویم که در زنجان، این شهر وامانده و این خاکِ خاک‌برسر، کار فردی هم حتا، آلوده به اغراض و تهمت‌ها و هتاکی‌ها می‌شود!

دردا که دوستانِ تو، خود عامل نشر همین اراجیف‌اند، و این‌گونه ابزاری برای تخریب دیگران و تفریح خویش می‌یابند؛ و یعنی که این‌گونه سر خویش را به بازی با آبروی دیگران گرم می‌‌دارند ـ‌تازه اگر اقبال‌ات رو کند، که نان خود در آبروی تو تَر نکنند؛ و سه دیگر هم یعنی که، از این راه، سکوت خویش را توجیه می‌کنند و کلاه قرمساقی بر سر می‌گذارند.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

پنجشنبه 10 بهمن1387

به تازگی ایمیل‌های ارسالی از شناسه‌ی من برای دوستانی که به دلیل فیلترینگ اسلامی، از طریق نامه‌های الکترونیکی با ایشان در ارتباطم، از Inbox یا صفحه‌ی اصلی ایمیل‌شان خارج و به بخش ایمیل‌های تبلیغاتی یا همان پوشه‌ی Spam منتقل می‌شوند.

برای رفع این مشکل، کافی است ابتدا به پوشه‌ی Spam وارد شوید و پس از گشودن ايميل مورد نظر (تأکید می‌کنم: پس از گشودن آن نامه، و نه انتخاب و تیک زدن آن)، بر روی گزینه‌ی not spam يا معادل‌های آن که در منوی بالای هر ایمیل قرار دارد، کلیک کنید تا از این پس ایمیل‌های این شناسه به Inbox و صفحه‌ی اول صندوق نامه‌های الکترونیک شما منتقل گردد.

سعی کرده‌ام که در این مدت پیغام‌ها را از طریق دیگر شناسه‌های خود نیز برای مشترکان ارسال کنم که متأسفانه آن شناسه‌ها نیز به دلیل هم‌نامی در نام ارسال‌کننده: [Mahdi jalilkhani] به پوشه‌ی Spam منتقل می‌شوند و بنابراین استفاده از آن‌ها تقریباً بی‌تأثیر بوده.

این نکته را از آن رو توضیح دادم که برخی گله‌مندند که نامه‌های کم‌تری از سوی من، جز روال گذشته به دست‌شان می‌رسد، یا نمی‌رسد.

از همه مهم‌تر این‌که دقت داشته باشید، محتويات پوشه‌ی Spam یا Trash به طور معمول هر 30 روز حذف می‌شوند و راهی هم برای بازگشت ایمیل‌ها وجود ندارد.

از همکاری و دقت شما ممنونم.


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

سه شنبه 17 دی1387

در تکمیل و تغییر دسته‌بندی اخبار در ستون سمت راست بوی کاغذ، دو بخش «فریاد کارگران» و «حد و قانون» افزوده شده‌اند و بخش «اخبار استان زنجان» به صفحات داخلی بوی کاغذ انتقال یافته که از ستون دسترسی آسان قابل دریافت و مطالعه است.

گفتنی است که بخش دسترسی آسان شامل واژه‌نامه‌ی فارسی، دیکشنری آنلاین، تازه‌های کتاب ایران، تازه‌های نشریات ایران، تازه‌های موسیقی ایران، جست‌وجو در کتاب‌های ایران، جست‌وجو در نشریات ایران، اسناد و کتابشناسی ملی، پایگاه اطلاعات علمی، آثار سخن‌سرایان پارسی‌گو، لینک‌های مفید، تقویم، تبدیل تاریـخ، امروز در تاریـخ، بالاترین، اخبار استان زنجان، و فيلترشكن بوی کاغذ است که پیوند «بالاترین» با توجه به فیلتر بودن این تارنما، 100 سرعنوان  (تیتر) تازه از مطالب آن را در دسترس و به معرض نمایش دارد.

همچنین نام ستون «دیگر رسانه‌ها» را به «پیوندهای ویژه» تغییر داده‌ام که دربرگیرنده‌ی خبرها و گفتارهای کم‌تر مطرح و یا ارسالی و تازه است.

در بخش «همسایه‌ها» نیز نام تنها 2۵ وبلاگ‌نویس به‌روزشده در صفحه‌ی اول بوی کاغذ قابل مشاهده‌اند و بقیه‌ی نام‌ها به ترتیب حروف الفبای نام اول‌شان به صفحات داخلی انتقال یافته است. ستاره‌های سمت راست برخی نام‌های بالایی این فهرست نیز نشانگر آن است که این وبلاگ‌نویسان در 6 ساعت اخیر وبلاگ‌شان را به روز کرده‌اند.

برای ساخت چنین فهرستی از بلاگ‌چرخان، می‌توانید به این‌جا مراجعه کنید و با مطالعه‌ی نظرات آن به چم و خم ریزه‌کاری‌های چنین امکانی نو و کارا اشراف یابید.

از توجه و علاقه‌ی خوانندگان‌ام شاد و پُرانرژی‌ام و نظرها و خبرهای ارسالی را به کار می‌بندم. ایدون و شاد باشید!

 

پی‌نوشت:

1.       خوراک بوی کاغذ را به گوگل ریدرتان پیوند بزنید!

2.       بیانیه‌ی کانون نویسندگان ایران درباره‌ی درگذشت هرولد پینتر را با تأخیر در این‌جا بخوانید.

۳.       دانلود ساختار صوتی مقاله‌ی من درباره‌ی نادرنادرپور، اجراشده در برنامه‌ای از رادیوی برون‌مرزی صدای مهر در استکهلم سوئد، به همراه چند موزیک زیبا: این‌جا


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

دوشنبه 18 آذر1387

از ابتدای وبلاگ‌نویسی به همسایه‌ها تعلق خاطر ویژه‌ای داشته‌ام. پس از تغییر ساختار فهرست همسایگانی که اغلب وبلاگ‌نویسان استان زنجان را در برمی‌گیرد، این توجه دو چندان شده است، چراکه به نظم و نسق بسامانی درآمده‌اند. اما باید بگویم که پیوند دادن به هر یک از این نام‌ها به معنای تأیید نوشته‌های ایشان نیست؛ چه، که در مواردی نیز انتقاداتی جدی به آن‌ها داشته‌ام و بی‌دقتی و بی‌خاصیتی برخی را در تکرار مکررات بی‌ارزش و سطحی و اشتباه‌های جورواجور تقبیح کرده‌ام.

عمده قصدم از تدوین و گردآوری این گروه، عیار گرفتن وبلاگ‌نویسی این جمع و سنجش توانایی‌ها و ظرفیت‌هاست، تا که شاید در برنامه‌ریزی‌های آتی برای استفاده از این نیروها و مهارت‌ها به کار تصمیم‌گیران فردا یا روزنامه‌نگاران و پژوهندگان امروز درآید.

شوربختانه خیلی از رفقای وبلاگ‌نویسم ـالاهی بلاگردان‌شان!ـ که با نقد و انتقاد و سیاست هم سروکاری ندارند، نمی‌خواهند که شناخته شوند، بنابراین با نام واقعی خویش نمی‌نویسند و من یکی هم سخت از این بی‌هویتی بیزارم. و به گمانم آن‌ها که خودشان را جدی نمی‌گیرند... بگذریم اصلاً. حکایت، هم‌چنان باقی است!

غرض از نوشتن این وجیزه، این بود که هر زنجانی وبلاگ‌نویس که نام‌اش در فهرست «همه‌ی همسایه‌ها به ترتیب حروف الفبا» نیست، بفرمایند تا پیوندشان دهم.

 

پی‌نوشت:

 

1.       از رفقای دیرین و دیریابم عذرخواه و شرمسارم که نمی‌توانم شعار و امضای: «بوی کاغذ در هیچ سایت و وبلاگی نظر نمی‌دهد» را نادیده بگیرم. بهار گذشته گروهی کینه‌جوی بی‌شرم، با جعل نام بوی کاغذ و یک نظرسازی مسخره، مرا از این نعمت محروم کردند که در بخش نظرخواهی‌ها سخنی از شوق و لذت خواندن بنویسم.

2.       اکبر اکسیر بزرگ‌شاعر آستارا نیز قرار است به فصلی مناسب در زنجان حضور یابد و برای زنجانی‌ها از شعر و طنز ـو نه فکاهی‌ـ سخن بگوید.


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

پنجشنبه 7 آذر1387

روزی نیست که خبر از تهدید و بازداشت و اعتصاب‌های دانشجویی و کارگری منجر به تعلیق، و دستاویز قرار دادن قانون‌های قرون وسطایی و بهانه‌های توقیف و پلمپ نشریات و گالری‌ها و کنسرت‌ها و نمایش‌ها و سانسور و بایکوت بی‌امان کتاب‌ها و آثار هنری، در این سال‌های سیاه خمودگی و بی‌ریشه‌گی به گوش نرسد.

هنوز دانشگاه‌های ما باید بروند غاز بچرانند چراکه هیچ روان‌شناس و پزشک و مربی و معلم و استادی در تبیین و استنتاجات قوانین جزایی به کار نمی‌آید و حکم، حکم نوشته و نانوشته‌ی فقها و علمای اخلاقی است که دمار از روزگار اخلاق درآورده‌اند؛ چه که اصلاً نیازی به مثال زدن از این بی‌اخلاقی‌ها و بی‌ادبی‌های رایج در گفتار دولتمردان و حاکمان شلخته و بی‌شرم نیست.

اما پرسش این‌جاست که نمایندگان قانونی مردم در مجلس و سایر نهادهای به اصطلاح مدنی، کجا خوابیده‌اند که هنوز در این مملکت زن بی‌پناه و کودک بالغ نشده را به پای چوبه‌ی دار قصاص و مجازات می‌برند؟ اگر که باید قاتل را مجازات کرد، پس چرا هنوز آمران و عاملان قتل‌های زنجیره‌ای و قتل‌های محفلی کرمان و آمران ترور سعید حجاریان و صدها و صدها مورد دیگر، به قصاص و افشا دچار نیامده‌اند و قسر دررفته‌اند؟ چرا هر روز دانشجویان و وبلاگ‌نویسان و معترضان به دولت عدالت‌محور و مهرورز، با اتهام‌هایی نظیر غربزدگی، جاسوسی و خیانت به کشور، در تعقیب و آزار و انتقال از این زندان به آن زندان به سر می‌برند و بی‌سر و صدا محاکمه و در مواردی همچون یعقوب مهرنهاد اعدام می‌شوند؟ چرا صدایی از کسی درنمی‌آید و نمایندگان مردم در مجلس این‌قدر بی‌تحرک و بی‌خاصیت شده‌اند؟ چرا باید حاصل کاشته‌ی بی‌لیاقتی رؤسای جمهور گذشته را امروز با یکه‌تازی‌های پُرطمطراق احمدی‌نژاد به نظاره بنشینیم و تاوان مماشات و سکوت معنادارشان را در تأیید آن‌چه گذشت، آیینه‌ی دق‌مان کنیم؟

از خداوندان زر و زور انتظاری نیست، اما چرا از سعداله نصیری و جمشید انصاری (نمایندگان اصلاح‌طلب زنجان) صدایی درنمی‌آید در اعتراض به بازداشت و آزار دانشجویان و معترضان؟

شما را به خدا چانه زدن بس است. هشدارها را جدی بگیرید و سایه‌ی امنیت و آرامش و خواب راحت را از سیاست‌پیشه‌گان ریاکار و زورمداران بی‌قانون و هوچی‌گر سلب کنید! بگذارید ایران ــ‌بالیدن پیشکش‌!‌ــ کمی نفس بکشد!


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

سه شنبه 28 آبان1387

دو بخش «آموزش و پژوهش» و «اخبار استان زنجان» را هم به سرفصل‌های ستون سمت راست بوی کاغذ اضافه کرده‌ام که رویدادهای مدرسه و دانشگاه را پوشش می‌دهند و اخبار استان زنجان را.

اما نکته‌ای که هنگام ثبت فید یا کُد آر.اس.اس تارنماهای خبری استان برایم قابل توجه بود، خرابی کد ایکس.ام.ال تارنمای مردم‌نو و فقدان چنین کدی برای خبرگزاری‌های زنجان بود که شامل: ایسنا، فارس، پانا و شبستان هستند که صفحه‌ی مستقلی دارند؛ یعنی، مدیران بخش فنی این تارنماها یا این کد را هنوز نمی‌شناسند و یا به ضرورت آن برای دسترسی آسان به مطالب به طور جداگانه و جذب مخاطبان بیش‌تر، پی نبرده‌اند. و یا اگر می‌شناسند، به ساخت و ترمیم آن دغدغه‌ای ندارند.

از این میان اما تنها خبرگزاری دولتی ایرنا که متأسفانه اغلب به تمجید و تقویت یکسویه و جانبدارانه‌ی دولت می‌پردازد و شوربختانه تعهد و اخلاق حرفه‌ای و روزنامه‌نگاری خویش را نیز فراموش کرده، چنین کد به‌دردبخور و سالمی داشت که ناچار شدم برای راه‌اندازی بخش «اخبار استان زنجان» از آن، و فعلاً سه فید از تارنماهای دانشگاه جامع علمی کاربردی، شرکت توزیع نیروی برق، و سازمان صنایع و معادن، بهره بگیرم تا بلکه در آینده، دیگر پایگاه‌های خبری و خبرگزاری‌های مهم استان نیز در جهت ساخت چنین خوراکی برای خوراک‌خوان‌های اینترنتی، چاره‌ای بیندیشند. کدی که ساخت آن شاید بیش‌تر از چند ثانیه زمان لازم ندارد. می‌گویید نه؟ بسیار خوب: بخوانید!


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

چهارشنبه 15 آبان1387

ستون سمت راست بوی کاغذ را تقریباً از موضوعاتی که به نیاز روزمره می‌آیند، اشباع کرده‌ام. در این موضوعات ـ‌که کوشیده‌ام متنوع و کارآمد باشند‌ـ، سرخط آخرین اخبار و اطلاعاتِ بیش از 60 تارنما نمایش و پوشش داده می‌شوند. و بنابراین از جمله کامل‌ترین منابع اطلاعاتی در سرفصل‌های مشخص‌شده‌اند.

این شیوه برای خودِ من فرصت بی‌نیازی از گشودن تارنماهای دیگری است که امکان و حوصله‌اش را اغلب نداریم. به این ترتیب آن‌چه در ستون سمت راست می‌خوانید:

پیشانی‌نوشت، امکانات، پرونده‌ها، جست‌وجو، دسترسی آسان، دیگر رسانه‌ها، ادبیات و فرهنگ، تمدن و تاریخ، سیاست و جامعه، آزادی و حقوق‌بشر، مبارزه‌ی زنان، سلامت و تغذیه، طبیعت و محیط زیست، رایانه و رسانه، عمران و معماری، کتاب الکترونیکی و همسایه‌ها هستند.

فهرست همسایه‌های بوی کاغذ را پس از خرابی قطعی و هک شدن بلاگ‌رولینگ و تصاحب‌اش توسط توییتر، حذف کرده بودم و اکنون با ایده‌ی تازه‌ی خانم فاطمه بورونی ‌ـ‌برنامه‌نویس خوش‌قریحه‌ی قمی‌ـ بلاگ‌چرخان گوگل‌ریدر را جایگزین ساختار قبلی کرده‌ام. از او به خاطر ایثار و همدلی‌اش سپاسگزارم و کار او را حرفه‌ای‌تر از رادیو زمانه دیدم که مشکل عمده‌ای داشت.

عمده‌ترین مشکل آن فهرست که توسط رادیو زمانه معرفی و توسط میرزا پیکوفسکی اندکی اصلاح شده بود، این بود که خروجی مورد نظر از پیوندهای وبلاگ‌نویسان تنها به نام ثبت شده توسط نویسنده‌ی وبلاگ محدود می‌شد و امکان تغییر نام‌ها میسر نبود. کد فعلی را از این‌جا بردارید و قبل از آن هم برای آشنایی با این ساختار، مطلب رادیو زمانه و کد ارائه شده توسط میرزا پیکوفسکی را بخوانید و ببینید!

اگر پرسش دیگری داشتید با f.burouni@gmail.com ایمیل سازنده‌ی کدهای جدید تماس بگیرید.

دست فاطمه بورونی درد نکند که به عذاب بلاگستان خاتمه داد!


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

جمعه 5 مهر1387

و زخم‌های من... مهربان، مرا به بازی زیبایِ دیگری از وبلاگستان دعوت کرده. گرچه نثر روان و صمیمی‌اش قلم را خشک کرده اما به دیده منت:

دلخوشی‌ هر صبح‌ام، نشستن پای سخن و تجربه‌ی پیرم، رییسم، اکبر آقای نعلچی‌گر است. پس از آشنایی با اوست که محله‌های رختشویخانه و چوگور باباجمال و شهر زنجان و هر چه زیبایی‌هاش را بیش‌تر و بهتر درک و کشف می‌کنم. او مرا با استعدادهای ذاتی و دیرینه‌ی زنجانی‌ها که ویژه است و همواره خلاف جریان رود کشور، پیوندی عمیق‌تر، سرشارتر و عینی‌تر داده.

دلخوشی‌ام، ایثار و مهربانی زلال زنی است که همه‌ی آغوش پُر عشق‌اش، سُکر مدام من است؛ گرچه دور است، گرچه نمی‌بینم‌اش، اما گرمای صدای مخملی‌اش، حرارتِ هرچه شور و شرارت است!

دلخوشی‌ام، سفرهای حومه‌ی زنجان است با کریم‌جان حنفی‌نیری که طعم دنیاهای بدوی و پیرامونی را با چای داغ و سیب قرمز و عطر علف‌های تازه چیده و باران‌خورده‌یِ باغ فرهادخان، در یاد و جانم زنده نگه داشته است.

دلخوشی‌ام، کوهنوردی‌های گاه به‌گاهم با کریم‌جان بیگدلی است که جان زیبا و مهرورزش از ایمان و اراده و لذت سرشار است. آسمان سیاه و ستاره‌کوب طارم و سدهای زلال زنجان و همین اواخر هم صعود از سهند استوار، هر یک با او حکایتی است.

دلخوشی‌ام، همین وبلاگ است و همسایه‌های نازنین‌ام. دلخوشی‌ام، همین خواندن شور زندگی است در وبلاگستان. دلخوشی‌ام دنیای کوچک اتاقم است با سه طرف پوشیده از کتاب‌اش، تا کی، یکی از همین روزها، وقتی پشتِ میزم نشسته‌ام، با صدای هیجان‌زده و مضطرب‌اش زنگ بزند: «پاشو بیا... طوری که کسی نبیندت!»


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com