کتابسوزان
امیر هوشنگ برزگر
یکی از شرمآورترین کارهای حکومت هیتلری، سوزاندن کتابها [کتابسوزی] بود که در حرکتی نمادین طی مراسمی حدود 25 تا 30 هرار کتاب را سوزاندند، خاکستر کردند و به باد دادند. کاری که در کشور ما نیز بیسابقه نبوده است.
از جمله نوسندگانی که کتابهایشان سوزانده شد، میتوان از اینها نام برد: آلبرت اینشتن، توماس مان، برتولد برشت، ارنست بلوخ، رزا لوکزامبورگ، کارل مارکس، زیگموند فروید، هاینریش مان و بسیاری دیگر و تقریباً آثار همهی نوابغ علم و ادب کشوری که که ملتش به فرهنگش مینازید، آتش زده شد.
هدف از سوزاندن علم و فرهنگ که در نهایت خشکاندیشی انجام شد، رسیدن به «خلوص فرهنگی» بود. یعنی آنچه که با خواسته و ایدهئولوژی «حاکم» ناهمخوان بود.
وزارت ارشاد حکومت اسلامی دقیقاً به همین منظور شکل گرفته و در همین راستا فعال است.
توجه کنید به این تصمیم صفار هرندی مسئول این وزارتخانه: «...70 درصد کتابهای منتشر شده در گدشته [زمان خاتمی] دارای ایراد است».
و پبرو این برنامهی «کتاب سوزان بیآتش ولی پُر دود» در روز دوم و سوم نمایشگاه، بسیاری از همین 70 درصد که با مجوز منتشر شده است از غرفههای نمایشگاه جمع آوری شد. در بیست و دومین نمایشگاه کتاب: احمد محمود، هوشنگ گلشیری، علیاشرف درویشیان و پارهای از آثار صادق هدایت غایب هستند.
مگر در قتلهای زنجیرهای: محمد مختاری، محمدجعفر پوینده ، سعیدیسیرجانی، غفارحسینی، مجید شریف و بیشتر... نویسنده نبودند؟ و با برداشتی فاشیستمآبانه حذف فیزیکی نشدند؟
نازیها در آلمان کتابها را سوزاندند ولی در ایران کتاب و نویسنده را با هم میسوزانند.



من وقتی در باب گذشتهی ایران تأمل میكنم از اینکه ایرانیها دنیا را به نام دین یا به نام آزادی به آتش و خون نكشیدهاند، از اینکه مردم سرزمینهای فتح شده را قتل عام نكردهاند و دشمنان خود را گروهگروه به اسارت نبردهاند، از اینکه در روزگار قدیم یونانیهای مطرود را پناه دادهاند؛ ارامنه را در داخل خانهی خویش پذیرفتهاند؛ جهودان و پیغمبرانشان را از اسارت بابل نجات دادهاند؛ از اینکه در قرنهای گذشته جنگ صلیبی بر ضد دنیا راه نینداختهاند و محكمهی تفتیش عقاید درست نكردهاند؛ از اینکه ماجرای سن بارتلمی نداشتهاند و با گیوتین سرهای مخالفان را درو نكردهاند؛ از اینکه جنگ گلادیاتورها و بازیهای خونین با گاو خشمآگین را وسیلهی تفریح نشمردهاند؛ از اینکه سرخپوستها را ریشهكن نكردهاند و بوئرها را به نابودی نكشانیدهاند؛ از اینکه برای آزار مخالفان ماشینهای شیطانی شكنجه اختراع نكردهاند و اگر هم بعضی عقوبتهای هولناك در بین مجازاتهای عهد ساسانیان بوده است آن را همواره به چشم یك پدیدهی اهریمنی نگریستهاند و از اینکه روی همرفته ایرانیها به اندازهی سایر اقوام كهنسال دنیا نقطهی ضعف اخلاقی نشان ندادهاند، احساس آرامش و غرور میكنم.
۱۹ فروردین همزمان بود با پنجاه و هشتمین سالمرگ صادق هدایت (تهران: سهشنبه 28 بهمن ماه 1281، پاریس: ۱۹ 


جمهوری خدا با استبداد فرود آمد. استبدادی که نه به سیاق گذشته، فقط بر دو سه هزار روشنفکر که بر همهی ما سایه افکند و تا رختخوابها و آشپزخانههامان رسوخ کرد. این بار ما خود کرده بودیم. پس به ناگزیر از خود پرسیدیم که بودیم ما که چنین رؤیایی در سر داشتیم؟ چه کرده بود امام اول ما با پیروان خود که صادقترین آنها، خوارج، تیغ بر او گشودند؟ چه میخواست امام سوم ما که معاصراناش او را چنین تنها گذاشتند؟ چه بر ما میرفت اگر به جای نایب امام، مهدی منتظرمان، منجی موعودمان، به تن خود ظهور میکرد؟








هیچ راهی در هیچ حوزهای برای ما وجود ندارد و هیچ كجا به هیچ
شمارهی 19- 17 (خرداد - مردادماه 1386) ماهنامهی
از شهریور ماه 1383 تا به اکنون، گروه
بماند اینکه شمارهی 6 و 5
ناشران عربی شركتكننده در نمایشگاه بینالمللی كتاب تهران، لابد از خود خواهند