تبليغاتX
بوی کاغذ
جمعه 1 خرداد1388

کتاب‌سوزان

امیر هوشنگ برزگر

 

یکی از  شرم‌آورترین کارهای حکومت هیتلری، سوزاندن کتاب‌ها [کتاب‌سوزی] بود که در حرکتی نمادین طی مراسمی حدود 25 تا 30 هرار کتاب را سوزاندند، خاکستر کردند و به باد دادند. کاری که در کشور ما نیز بی‌سابقه نبوده است.

از جمله نوسندگانی که کتاب‌هایشان سوزانده شد، می‌توان از این‌ها نام برد: آلبرت اینشتن، توماس مان، برتولد برشت، ارنست بلوخ، رزا لوکزامبورگ، کارل مارکس، زیگموند فروید، هاینریش مان و بسیاری دیگر و تقریباً آثار همه‌ی نوابغ علم و ادب کشوری که که ملتش به فرهنگش می‌نازید، آتش زده شد.

هدف از سوزاندن علم و فرهنگ که در نهایت خشک‌اندیشی انجام شد، رسیدن به «خلوص فرهنگی» بود. یعنی آن‌چه که با خواسته و ایده‌ئولوژی «حاکم» ناهمخوان بود.

وزارت ارشاد حکومت اسلامی دقیقاً به همین منظور شکل گرفته و در همین راستا  فعال است.

توجه کنید به این تصمیم صفار هرندی مسئول این وزارتخانه: «...70 درصد کتاب‌های منتشر شده در گدشته [زمان خاتمی] دارای ایراد است».

و پبرو این برنامه‌ی «کتاب سوزان بی‌آتش ولی پُر دود» در روز دوم و سوم نمایشگاه، بسیاری از همین 70 درصد که با مجوز منتشر شده است از غرفه‌های نمایشگاه جمع آوری شد. در بیست و دومین نمایشگاه کتاب: احمد محمود، هوشنگ گلشیری، علی‌اشرف درویشیان و پاره‌ای از آثار صادق هدایت غایب هستند.

مگر در قتل‌های زنجیره‌ای: محمد مختاری، محمدجعفر پوینده ، سعیدی‌سیرجانی، غفارحسینی، مجید شریف و بیش‌تر... نویسنده نبودند؟ و با برداشتی فاشیست‌مآبانه حذف فیزیکی نشدند؟

نازی‌ها در آلمان کتاب‌ها را سوزاندند ولی در ایران کتاب و نویسنده را با هم می‌سوزانند.


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

چهارشنبه 30 اردیبهشت1388

ایرانی كیست، چگونه می‌توان ایرانی بود؟

گفتاری از عبدالحسین زرین‌كوب

 

دعای داریوشمن وقتی در باب گذشته‌ی ایران تأمل می‌كنم از این‌که ایرانی‌ها دنیا را به نام دین یا به نام آزادی به آتش و خون نكشیده‌اند، از این‌که مردم سرزمین‌های فتح شده را قتل عام نكرده‌اند و دشمنان خود را گروه‌گروه به اسارت نبرده‌اند، از این‌که در روزگار قدیم یونانی‌های مطرود را پناه داده‌اند؛ ارامنه را در داخل خانه‌ی خویش پذیرفته‌اند؛ جهودان و پیغمبرانشان را از اسارت بابل نجات داده‌اند؛‌ از این‌که در قرن‌های گذشته جنگ صلیبی بر ضد دنیا راه نینداخته‌اند و محكمه‌ی تفتیش عقاید درست نكرده‌اند؛ از این‌که ماجرای سن بارتلمی نداشته‌اند و با گیوتین سرهای مخالفان را درو نكرده‌اند؛ از این‌که جنگ گلادیاتورها و بازی‌های خونین با گاو خشم‌آگین را وسیله‌ی تفریح نشمرده‌اند؛ از این‌که سرخ‌پوست‌ها را ریشه‌كن نكرده‌اند و بوئرها را به نابودی نكشانیده‌اند؛ از این‌که برای آزار مخالفان ماشین‌های شیطانی شكنجه اختراع نكرده‌اند و اگر هم بعضی عقوبت‌های هولناك در بین مجازات‌های عهد ساسانیان بوده است آن را همواره به چشم یك پدیده‌ی اهریمنی نگریسته‌‌اند و از این‌که روی هم‌رفته ایرانی‌ها به اندازه‌ی سایر اقوام كهن‌سال دنیا نقطه‌ی ضعف اخلاقی نشان نداده‌اند، احساس آرامش و غرور می‌كنم.


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

جمعه 28 فروردین1388

هدایت در مفصل و ملتقای سنت و مدرنیته ایستاده بود

 

دست‌خط صادق هدایت۱۹ فروردین همزمان بود با پنجاه و هشتمین سالمرگ صادق هدایت (تهران: سه‌شنبه 28 بهمن ماه 1281، پاریس: ۱۹ فروردين 1330).

بهار 81 در یک ارائه که گونه‌ای از سخنرانی در کلاس درس ادبیات در دانشگاه به خود گرفت، و بعد به دوستی ریشه‌داری میان من و مهربان استادم آقای تبیانی عزیز انجامید، به قصد شکافتن یک موضوع از آن‌چه برداشتم از شخصیت یگانه‌ی هدایت است، یعنی به فرهنگ‌سازی و گفتمان‌آفرینی این نویسنده، پرداختم؛ گفتمانی که آن بزرگ‌مرد، ورای گفتمان رایج زمانه آفرید تا با ساختن بنایی از شیوه‌ی گفت‌وگو و اندیشیدن، به گفت‌وگویی عمیق و ویژه با جامعه و مخاطبان خویش دست یابد. کاری از جنس آن‌چه نیما و شاملو نیز خلق می‌کنند. پس همین مشخصه است که صادق هدایت را یکی از سه قله‌ی روشنفکری ایران معاصر و مدرن، و به گمان من در رأس آن‌ها، می‌نُماید و می‌نشاند.

اضافه کنم که تعریف گفتمان از دیدگاه هابرماس، و نیز در بیان کلی و مورد اجماع نظریه‌پردازان، به تمامی آن‌چه گفته و نوشته می‌شود، اطلاق می‌گردد؛ اعم از مقولات، موضوعات و مطالب گفتاری و نوشتاری و هر آن‌چه به گفت‌وگو، همه‌پرسه (دیالوگ)، تبادل آرا و مذاکره فرا می‌خواند.

دکتر مجتبا بشردوست نیز در تبیین نقش تاریخی هدایت در کتاب ارجمند "افسون هدایت" می‌نویسد: «هدایت در مفصل و ملتقای سنت و مدرنیته ایستاده بود؛ سنتی كه ریشه در اشراق، اخلاق، مذهب و مواجیه داشت و مدرنیته‌ای كه آهنگ نفی و  نقض شامگاه بُتان را در سر می‌پرورانید. جهان هدایت جهانی بود متكثر و متعالی اما تُرد و شكننده. جهانی بود آكنده از اعتراض، آكنده از نفی، آكنده از نفرت. جهان هدایت جهانی بود رازآمیز، تراژیك و مسأله‌خیز. از همین‌روست كه افق متن او، همواره به روی ما و به روی آیندگان گشوده است».

 

پی‌نوشت: مقابله با تحریف آثار صادق هدایت


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

دوشنبه 17 فروردین1388

قصه‌ی ابراهیم و آمدن اسماعیل علیهماالسّلام

تاریخ طبری، محمدبن جریر طبری، گردانیده: منسوب به بلعمی

 

پس چون ابراهیم علیه‌السلام بدان دیه شد که نام او قط بود، به زمین فلسطین اندر به بادیه‌ی شام، و آن‌جا بنشست با ساره و هاجر کنیزک، و خواسته‌اش بسیار شد گوسپند و چهارپایان و دهقان، [و] کشت و آب و زمین. پس ابراهیم و ساره را آرزوی پسری آمد و سال بسیار بر این برآمد. و ابراهیم علیه‌السلام با خدای عزّوجل نذر کرد که اگر مرا پسری باشد، او را خدای را قربان کنم.

پس ساره ابراهیم را گفت: از من ترا همی فرزند نیاید، اگر خواهی هاجر را به تو بخشم مگر ترا از او یکی فرزند آید. ابراهیم گفت: خواهم. هاجر را به ابراهیم بخشید، و ابراهیم با هاجر ببود. و هاجر نیکوروی بود و جوان بود. اسماعیل علیه‌السلام از وی بیامد؛ و اسماعیل به تازی است و به عبرانی اشموئیل است.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

چهارشنبه 7 اسفند1387

آن‌ها چه می­خواهند؟

فاطمه ذبیحیان *

 

«آدم بزرگ­ها ارقام را دوست دارند، وقتی با آن‌ها از دوست تازه­ای صحبت می­کنید، هیچ­وقت از شما راجع به آن‌چه اصل است نمی­پرسند؛ هیچ­وقت به شما نمی­گویند مثلاً آهنگ صدای او چه‌طور است؟ چه بازی­هایی را دوست دارد؟ آیا پروانه جمع می‌کند یا نه؟ بلکه از شما می­پرسند: "چند سال دارد؟ چند برادر دارد؟ وزن‌اش چه‌قدر است؟ پدرش چه‌قدر درآمد دارد؟" و تنها در آن وقت است که خیال می­کنند او را می‌شناسند. ولی البته ما که معنی زندگی را درک می­کنیم به اعداد می­خندیم.»

 

شازده کوچولو، آنتوان دو سنت اگزوپری

ترجمه‌ی محمد قاضی

 

کودکی که دو سنت اگزوپری می­شناسد، چیرگی یا سیطره­ی چندی­ها و کمیت­ها را نمی­پذیرد و در گوهر خویش زیر آسمانی زندگی می­کند که چونی­ها و کیفیت­ها چیره است؛ کیفیت­هایی چون بازی، شادی، ایمنی و شکم­ سیر.

 

آموزش خلاق ریاضی پایه، فلسفه و روش

محمدهادی محمدی


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

جمعه 2 اسفند1387

من کیستم؟

بلقیس سلیمانی

 

تصویری از سال‌های انقلاب 1357من «دوشیزه‌ی مکرمه» هستم، وقتی زن‌ها روی سرم قند می‌سابند و هم‌زمان قند توی دلم آب می‌شود. من «مرحومه‌ی مغفوره» هستم، وقتی زیر یک سنگ سیاهِ گرانیت قشنگ خوابیده‌ام و احتمالاً هیچ خوابی نمی‌بینم. من«والده‌ی مکرمه» هستم، وقتی اعضای هیأت مدیره‌ی شرکت پسرم برای خودشیرینی بیست آگهی تسلیت در بیست روزنامه‌ی معتبر چاپ می‌کنند.

من «همسری مهربان و مادری فداکار» هستم، وقتی شوهرم برای اثبات وفاداری‌اش -البته تا چهل‌ام- آگهی وفات مرا در صفحه‌ی اول پُرتیراژترین روزنامه‌ی شهر به چاپ می‌رساند. من «زوجه» هستم، وقتی شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضی دادگاه خانواده قبول می‌کند به من و دختر شش‌ساله‌ام، ماهیانه بیست و پنج هزار تومان فقط، بدهد. من «سرپرست خانوار» هستم، وقتی شوهرم چهار سال پیش با کامیون قراضه‌اش از گردنه‌ی حیران رد نشد و برای همیشه در تهِ دره خوابید.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

شنبه 26 بهمن1387

شوق خواندن

امیرهوشنگ برزگر

 

نگاهی به آمار نشر کتاب و مجلات چاپی و انواع رسانه‌های الکترونیک در این طرف دنیا، در مقایسه با کشور ما، فقر جگرسوزی را نشان می‌دهد.

نشریات ما، همه نوعش در مقایسه، تقریباً خواننده ندارند، و این ادبیات ما را دارد از نفس می‌اندازد.

چاپ کتاب در تعداد بسیار حقیرانه در ایران، کجا و تا یک میلیون جلد از هر کتاب در غرب کجا. و علت اساسی این است که ما خواننده نداریم، و تا نداریم وضع همین خواهد بود.

طنابِ سانسور،  نشر، تیراژ، تنوع مطلب، و در نتیجه شوق خواندن را یک‌جا حلق‌آویز کرده است. با توجه به نرخ بی‌سوادی، که هر دو رژیم با همه‌ی ادعا و بوق و کرنا، در ماندگاری آن مقصرند، وقتی می‌خورد دست ناهنجاری‌های مختلف اجتماعی و کمی درآمد سرانه، حال و حوصله و شوقی باقی نمی‌گذارد.

توجه به اخبار که موجی جوشنده و مملو ازانتظار و هر روزه دارد، آن هم از مسیر توجه به منابع خارجی، به علت عدم اعتماد به رسانه‌های داخلی، مانده‌ی وقت معدود خواننده‌ای را که داریم، به خاطر خستگی از کار اول، و دوم که اغلب مسافرکشی است، نیز از ادبیات‌مان گرفته است.

روی جایگاه فروش نشریات در غرب، در هر زمان بیش از 100 نوع  روزنامه، مجله‌ی هفتگی، ماهانه و فصلنامه، با انواع نگاه‌ها، تمام رنگی و سیاه و سفید، با قیمت‌های مختلف دیده می‌شود که همه، هم خریدار دارند و هم خواننده. در حالی که در مملکت ما تقریباً نشریه‌ی با رونقی وجود ندارد، چون نمی‌خواهند وجود داشته باشد. چون هر نوشته‌ای باید از زیر ذره‌بین سانسور بگذرد.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

جمعه 25 بهمن1387

29 بهمن ماه

سپندارمذگان، روز عشاق ایرانی

 

سپندارمذگان خجسته بادآیا زمان آن نرسیده است كه هم‌چون سال‌های اخیر و گسترش جشن‌های سده و مهرگان در ایران نسبت به پیش‌تر، سپندارمذگان را هم گرامی بداریم؟ حتماً شما هم هیاهو و هیجان را در خیابان‌ها دیده‌اید. مغازه‌های اجناس كادویی لوكس و فانتزی غلغله می‌شود. شمع، شکلات، ادکلن و.. همه و همه در جعبه‌های رنگی قشنگ همراه با کارت‌هایی که بر روی آن‌ها جملاتی هم نوشته شده و حاکی از عشق و علاقه‌ی طرفین می‌باشد، بازار داغی دارند. همه جا اسم Valentine به گوش می‌خورد.

ملت ایران از جمله ملت‌هایی است كه زندگی‌اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت‌های گوناگون جشن می‌گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می‌گذرانده‌اند. این جشن‌ها نشان‌دهنده‌ی فرهنگ، نحوه‌ی زندگی، خلق و خو، فلسفه‌ی حیات و كلاً جهان‌بینی ایرانیان باستان است. از آن‌جایی كه ما با فرهنگ باستانی خود آشنا نیستیم شكوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

جمعه 18 بهمن1387

چه شد که انقلاب کردیم؟

فرج سرکوهی

 

جسد سوخته‌ی یک روسپی بر سر دست انقلابیون در سال 1357جمهوری خدا با استبداد فرود آمد. استبدادی که نه به سیاق گذشته، فقط بر دو سه هزار روشن‌فکر که بر همه‌ی ما سایه افکند و تا رختخواب‌ها و آشپزخانه‌هامان رسوخ کرد. این بار ما خود کرده بودیم. پس به ناگزیر از خود پرسیدیم که بودیم ما که چنین رؤیایی در سر داشتیم؟ چه کرده بود امام اول ما با پیروان خود که صادق‌ترین آن‌ها، خوارج، تیغ بر او گشودند؟ چه می‌خواست امام سوم ما که معاصران‌اش او را چنین تنها گذاشتند؟ چه بر ما می‌رفت اگر به جای نایب امام، مهدی منتظرمان، منجی موعودمان، به تن خود ظهور می‌کرد؟

چه شد که انقلاب کردیم؟ چه شد که نیازمند انقلاب شدیم؟ چه شد که استبداد شاه را سال‌ها تاب آوردیم؟ چه شد که 28 مرداد رخ داد؟ کجا بودیم وقتی تانک‌ها خانه‌ی مصدق تنها مانده‌مان را ویران می‌کردند؟ چرا در همه‌ی آن سال‌ها که در تبعید احمدآباد تنها بود و منزوی، او را به یاد نیاوردیم؟ چه شد که اصلاحات رضا شاه با استبداد همراه شد؟ چه شد که مشروطه ناکام ماند؟ چه شد که اسلام آمد، و و و ما که هستیم؟ ما که بودیم؟ هویت تاریخی ـ فرهنگی ما را چه مؤلفه‌هایی می‌سازند؟ از کجاست که ریا و بر کناره رفتن و دروغ از مشخصه‌های اصلی فرهنگ ماست؟ از کجاست که همواره‌ی تاریخ‌مان به بحران هویت مبتلا بوده‌ایم و رهایی از آن را در عصر طلایی "صدر اسلام"، "تمدن پیش از اسلام"، "کمونیزم ناب"، "مدینةالنبی"، "عدل علی"، در گذشته‌های مشکوک و در آینده‌های نامطمئن جست‌وجو کرده‌ایم؟


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

چهارشنبه 9 بهمن1387

آكادمی كتاب كودك سوئد به ۱۷ دلیل، خواندنِ كتاب ِ كودك را لازم می‌داند. این ۱۷ دلیل عبارتند از:

 

۱. كتاب ما را سرگرم و هیجان‌زده می‌كند و باعث گریه و خنده می‌شود. كتاب به ما آرامش می‌بخشد و راه‌های جدیدی را به ما نشان می‌دهد.

۲. كتاب به ما زبان می‌آموزد و گنجینه‌ی لغات‌مان را افزایش می‌دهد.

۳. كتاب ما را به دنیای خیال می‌برد و به ما كمك می‌كند تا تصوراتی خلاق داشته باشیم.

۴. كتاب پلی میان نسل‌هاست، زمانی كه یك كتاب خوب با صدای بلند خوانده شود، هم كودك و هم بزرگسال از آن لذت می‌برند.

۵. هر كتاب پر از سؤال‌های تازه‌ای است كه ما را سرگرم خویش ساخته و به سوی تفكرات نو راهنمایی می‌كند.

۶. كتاب به ما ایده‌های نو داده و دانش ما را نسبت به جهان پیرامون افزایش می‌دهد.

۷. كتاب دانش و آگاهی در مورد سایر كشورها، آداب و رسوم، تاریخ، طبیعت و هر آن‌چه میان آسمان و زمین است به ما می‌بخشد.

۸. كتاب به ما نوع‌دوستی می‌آموزد تا بتوانیم خود را جای دیگران قرار دهیم و آن‌ها را درك كنیم.

۹. كتاب به ما فرصتی می‌دهد تا در رابطه با «خوب و بد» و «درست و غلط» بیندیشیم.

10. كتاب حقایقی را بازگو می‌كند كه ما باید در رابطه با آن‌ها بیندیشیم.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

یکشنبه 27 مرداد1387

روایتی از کودتای 28 مرداد 1332 در زنجان

راه‌ها و خارها

نوشته‌ی میرتقی فاضلی

 

شعبان جعفری (بی‌مخ) در حمایت از محمدرضا شاهروز بیست و پنجم مرداد ناگهان خبر رسید که شاه از کشور فرار کرده است. گویا او می‌خواسته بر علیه مصدق کودتا کند که شکست خورده و همراه زنش به کشور عراق گریخته است.

ما شادی‌کنان به خیابان‌ها ریختیم. به همدیگر تبریک گفتیم و به شکرانه‌ی پیروزی، نقل و نبات پخش کردیم. شاه‌پرستان مخفی شده بودند.

از چند روز به این‌طرف سرهنگی که دستور تیراندازی به سوی ما را داده بود، همراه معاونش از زنجان منتقل شده و به جای آن‌ها یک سرهنگ و یک سروان که طرفدار مصدق بودند، تعیین گردیده بودند؛ آن‌ها نیز قاطی ما شده، شادی می‌کردند. حالا دیگر میتینگ‌ها جای خودشان را به جشن و سرور داده بودند. در یکی از این تجمع‌ها تصمیم گرفته شد که دسته جمعی راهی تلگرافخانه شویم و برای مصدق پیام تبریک مخابره کنیم. من همراه دیگران نشدم. یکی از رفقایم را برداشته از دکان‌های بازار و خیابان‌ها عکس‌های شاه را جمع‌آوری کردیم.

آن‌ها را با خود آورده و در دکان یکی از دوستانم که نامش احمد قصاب بود، ریختیم. احمد با دیدن آن همه کاغذ شادی‌کنان گفت: جانم! خوب شد، تا یکسال دیگر این کاغذها برایم کافی است که گوشت لایشان بگذارم و به مشتری‌ها بدهم!

شادکامی ما بیش از سه روز طول نکشید. بعد از ظهر روز 28 مرداد 32 من در زورخانه مشغول ورزش بودم. یکی از دوستانم از در وارد شده با قیافه‌ای نگران چشم به اطراف انداخت؛ وقتی مرا دید به سویم آمد. دهانش را به گوشم نزدیک کرد و گفت: کودتا شده، مصدق را گرفته‌اند، اوباشان به خیابان‌ها ریخته‌اند و مردم را می‌زنند و غارت می‌کنند؛ زود از این‌جا برو!


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

جمعه 18 مرداد1387

اولین سمینار آموزشی اصول ومبانی نقد کتاب

با حضور بیش از شصت کارآموز

 

اولین سمینار اصول و مبانی نقد کتاب دیروز پنج‌شنبه 17 مردادماه همزمان با روز خبرنگار، با حضور بیش از 60 شرکت‌کننده از ساعت 10 تا 13 در محل تالار اجتماعات کتابخانه‌ی عمومی سهروردی زنجان برگزار شد.

این سمینار که توسط اداره‌ی کل کتابخانه‌های عمومی استان زنجان برگزار می‌شد، با ارائه و تدریس دکتر مهدی افضلی جریان یافت.

گفتنی است شرکت‌کنندگان عضو حلقه‌ی عصرکتاب، نقد کتاب‌های ارائه شده در نشست‌های جاری گروه‌های حلقه‌ی عصرکتاب را تا پایان مردادماه، و دیگر شرکت‌کنندگان، نقد کتاب‌های دلخواه خود را به صورت تمرین برای دریافت نمره‌ی عملی، به نشانی پست الکترونیکی kargah.naghd17@gmail.com ارسال خواهند کرد.

پاورپوینت این سمینار را می‌توانید از این‌جا دانلود و مطالعه کنید.


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

چهارشنبه 2 مرداد1387

دومین همایش ترویج فرهنگ کتابخوانی

کتاب، کودک، خانواده

 

دومین همایش ترویج فرهنگ کتابخوانی با عنوان «کتاب، کودک، خانواده» از سوی اداره‌ی کل امور کتابخانه‌های عمومی استان زنجان، آذرماه امسال برگزار می‌شود. همایش نخست با عنوان «راه‌های ترویج فرهنگ مطالعه و كتابخوانی»، اسفندماه 1385 از سوی همین اداره‌ی کل با استقبال چشمگیری برپا شد.

محورهای همایش «کتاب، کودک، خانواده» را، ویژگی‌ها و الزامات کتاب کودک، خانواده و حق دانستن، دشواری‌ها و مسایل کتاب کودک در ایران، کتاب کودک و رسانه‌ها و نهادهای عمومی، راهبردها و روش‌های مطالعه، خانواده و فرهنگ‌ کتابخوانی، خانواده و مهارت‌های زندگی، کتابخانه‌های عمومی و کتابخانه‌های مدارس، تشکیل می‌دهند.

دبیرخانه‌ی همایش، مهلت ارسال چکیده‌ی مقالات را ۳۱ مردادماه، تاریخ اعلام نتایج داوری این چکیده‌ها را 10 شهریورماه و مهلت ارسال اصل مقالات را ۱۵ مهرماه اعلام کرده است.

چکیده‌ی مقالات شامل 300 واژه و اصل مقالات شامل حداکثر 4500 واژه ، تایپ شده بر یک روی صفحه‌ی A4 با قلم لوتوس 14 تحت برنامه‌ی WORD 2003، باید پیش از پایان مهلت‌های مقرر، به نشانی پستی دبیرخانه‌ی همایش: زنجان، خیابان سرباز (سعدی شمالی)، پایین‌تر از خیابان بهار، جنب ساختمان پردیس، پلاک 249 فرستاده شوند.

تلفن تماس دبیرخانه‌ی همایش 4271613 ـ0241

و نشانی پست الکترونیک آن ketab.hamayesh@gmail.com است.

برای دیدن پوستر فراخوان مقاله در اندازه‌ی بزرگ‌تر، به سایت این همایش مراجعه کنید.

 

پی‌نوشت: انعکاس این خبر در دیگر رسانه‌ها


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

دوشنبه 31 تیر1387

اولین سمینار آموزشی

اصول و مبانی نقد کتاب

 

اداره‌ی کل امور کتابخانه‌های عمومی استان زنجان در نظر دارد، در راستای ارتقاء سطح کیفی کتابخوانی و پژوهش، و تقویت و بهبود نقد و بررسی کتاب در گروه‌های شش‌گانه‌ی حلقه‌ی عصرکتاب، اولین سمینار آموزشی با عنوان «اصول و مبانی نقد کتاب» را در زنجان برگزار کند.

این سمینار آموزشی توسط دکتر مهدی افضلی (دکترای مدیریت اطلاعات) برگزار، و در پایان دوره گواهی‌نامه‌ای با نمره‌ی تمرین عملی ارائه خواهد شد.

این سمینار آموزشی ویژه‌ی کارشناسان سازمانی و اعضای منتخب منتقدان حلقه‌ی عصرکتاب است و شرکت در آن تنها از طریق ثبت‌نام و پرداخت مبلغ ۱۰۰ هزار ریال برای ثبت‌نام‌کنندگان سازمانی میسر خواهد بود. کارمندان ادارات می‌توانند پس از ثبت‌نام در اداره‌ی‌کل و سازمان مورد نظر، با ارائه‌ی معرفی‌نامه در این سمینار شرکت کنند.

گستره‌ی اولین سمینار آموزشی اصول و مبانی نقد کتاب فقط شهر زنجان است که در ماه‌های آتی به سطح عمومی، استانی و ملی نیز گسترش خواهد یافت.

این سمینار در روز پنج‌شنبه 17 مردادماه 1387 از ساعت 30/9 تا 13 در محل تالار اجتماعات کتابخانه‌ی عمومی سهروردی زنجان برگزار می‌شود.

 

پی‌نوشت: انعکاس این خبر در دیگر رسانه‌ها


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

سه شنبه 18 تیر1387

مشکلات فرهنگی ما ایرانیان

حنیف بیات موحد

 

1.       خشونت به جای تساهل و تسامح

2.       پُرتوقع و غرغرو بودن

3.       ظاهرگرایی، مدرک‌گرایی، تجمل‌گرایی؛ این از سطحی‌نگریِ ایرانی است.

4.      نژادپرستی، به شدت ناسیونالیستی؛ به فامیل، عشیره و شهر و کشور

5.       عدم احترام به حقوق دیگران

6.       عدم آینده‌نگری

7.      عبور نکردن از چارچوب‌ها و سنن قدیمی و تعصب به عقاید و طرفداری نابه‌جا از دوستان و آشنایان

8.       نداشتن فرهنگ جنسی سیستماتیک؛ از عللی که موجب طلاق‌های روزافزون و زندگی‌های  نامناسب است.

9.       نداشتن حافظه‌ی تاریخی و تکرار اشتباهات تاریخی

10.    بی‌محلی و قهر کردن و ابهام در مسائل، به جای انعطاف‌پذیر بودن و گفتمان نقد


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

سه شنبه 11 تیر1387

چوبك، کلنجار با پوسته‌ی سنت *

 

صادق چوبکصادق چوبک از نویسندگان موفق نسل اول داستان‌نویسی مدرن ایران بود؛ از هم‌نسلان صادق هدایت، جلال آل‌احمد، به‌آذین و ابراهیم گلستان.

در تیرماه 1295 در بوشهر متولد شد. در 1316 از کالج آمریکایی تهران دیپلم گرفت، با قدسی خانم ازدواج کرد و در وزارت فرهنگ استخدام شد. به دلیل تسلط‌اش به زبان انگلیسی به عنوان مترجم در سال دوم سربازی، خدمت‌اش در ستاد ارتش به پایان رسید. او همراه با تدریس، در هیأت مستشاران آمریکایی، روابط عمومی سفارت انگلیس و شرکت نفت ایران و انگلیس به عنوان مترجم مشغول به کار شد.

از آثار او می‌توان به مجموعه‌ی داستان‌های «خیمه‌شب بازی» (یازده داستان کوتاه)، «انتری که لوطی‌اش مرده بود» (چهار داستان و یک نمایشنامه)، روز اول قبر (ده داستان کوتاه و یک نمایشنامه) و داستان‌های بلند «تنگسیر» که فیلمی از آن به همین نام به کارگردانی امیر نادری در سال 1353 به نمایش عمومی درآمد؛ و «سنگ صبور» که به زعم اکثر منتقدین، در کنار بوف کور صادق هدایت و شازده احتجاب هوشنگ گلشیری جزو برترین رمان‌های نو ایرانی است، اشاره کرد.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

چهارشنبه 5 تیر1387

ای کوته‌آستینان

علی‌اکبر سعیدی‌سیرجانی

 

علی‌اکبر سعیدی‌سیرجانی1.       ... در هر کشوری که دیدید مزد  خبرچین‌ها و شکنجه‌گران و جلادها چیزی در حد حقوق مشاغل محترم معمولی است، یقین داشته باشید که سطح اخلاق و وجدان در آن مملکت خیلی فرو افتاده است.

2.       ... مصیبت این است که ما ملت هرگز مجالی نداشته‌ایم تا در حال و هوایی خالی از تعصب و تحریک و شعار، در کار سردمداران سیاست‌مان تأمل کنیم. تحولات اجتماعی وطن ما همیشه در شعاع صد و هشتاد درجه بوده است، نه یک درجه کم‌تر و نه یک درجه بیش‌تر؛ و در نتیجه رجال مملکت‌مان یا بد مطلق‌اند یا خوب مطلق.

3.       ... از  قول آسید مصطفی: آهای مردم، خوب گوش‌هایتان را وا کنید، به جَدّم قسم خیلی خَرید! بله، خَرید و خیلی خیلی هم خَرید! جای آزر بت‌تراش و سامری گوساله‌ساز خالی که بیایند و از شما سواری بگیرند. آهای مردم! معجزه مخصوص پیغمبر خدا بود و دوازده امام، بس والسلام. هر کس دیگر که پیدا شود و ادعای معجزه بکند، اگر می‌خواهید راحت زندگی کنید، صدایش را خفه کنید. امروز اگر معجزه‌ای باشد توی دست‌های پینه‌بسته‌ی من و شماست.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

پنجشنبه 9 خرداد1387

در گفت‌وگوی ایسنا با صاحب‌نظران:

چرا ایرانیان از كتاب می‌گریزند؟

 

کتاب‌گریزی ما ایرانیانكتاب و كتاب‌خوانی و میزان گرایش به مطالعه، امروزه یكی از شاخص‌های توسعه به شمار می‌رود. بررسی‌ها نشان می‌دهد مطالعه و كتابخوانی وضعیت مطلوبی در ایران ندارد و عمدتاً مردم ایران از خرید و یا مطالعه‌ی كتاب گریزانند و اقدامات لازم و جدی جهت ترویج و اشاعه‌ی فرهنگ مطالعه صورت نگرفته است.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه‌ی زنجان، برای رفع موانع و ایجاد زمینه و بستر لازم جهت ترویج و توسعه‌ی فرهنگ مطالعه، نهادهای مختلف در 5 بخش، شامل خانواده، مدارس و نظام آموزشی، كتابداران و كتابخانه‌ها، دولت و رسانه‌های گروهی و ناشران و كتاب‌فروشی‌ها، باید با رفع مشكلات موجود، هم‌سو و هم‌هدف، به سمت مشخصی حركت كنند.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

چهارشنبه 29 اسفند1386

نوروز باستانی بر شما مبارکچند روزی پیش و پس شد ورنه از دور زمان

بر سکندر نیز بگذشت آن‌چه بر دارا گذشت.

 

قمار عشق مهربان، بوی کاغذ را دعوت کرده بود به برشمردن حسرت کتاب‌های نخوانده‌اش. به سبک خود او اما «آرزوهای نخوانده» را با «دارم می‌خوانم»‌ها، یک‌جا می‌نویسم:

این روزها دارم به دنبال پرسش‌های ذهنی‌ام درباره‌ی دین و عشق و دیگ درهم جوش این هر دو می‌جویم! عقل انسان دین‌خو با عقل یک انسان عاشق پیشه کجاهاش به هم شبیه هست یا نیست؟!

کتابخانه‌ام عُق زده همه‌چیز را. حالا دور و برم پُر از کتاب است. اما حسرت خواندنِ کامل این کتاب‌ها، بیش از بقیه به جانم افتاده:

 

1.       نام گل سرخ، امبرتو اکو

2.       سرآغاز نواندیشی معاصر، مقصود فراستخواه

3.       بت‌های ذهنی و خاطره‌ی ازلی، داریوش شایگان

4.       ناگفته‌ها، گفت‌وگوی حسن نراقی با روزبه میرابراهیمی

5.       نقش جهان، بیژن جلالی

6.       قطره‌ی محال‌اندیش، محمود دولت‌آبادی

7.       گلستان سعدی، ویرایش هوشنگ گلشیری

8.       نقدِ نقد، مجموعه گفت‌وگوهای سایر محمدی

9.       انسان و اندیشه، حمید حمید

10.    لالایی با شیپور، گزین‌گویه‌های احمد شاملو، ایلیا دیانوش

و...

 

کتابِ نخوانده و حسرت‌های به دل، زیادند. سال نو مبارک و کامکار!


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

دوشنبه 29 بهمن1386

احیای هویت ملی، ایجاد مقاومت فرهنگی [۱]

 

نادر نادرپورشب چنان سنگین فرود آمد که یک تن جان نبُرد

تا خبر از کشتگان زی سوگواران آوَرد.

نادر نادر پور

 

29 بهمن ماه هشتمین سالگرد درگذشت نادر نادرپور (18 فوریه 2000/ 29 بهمن 1378) از شاعران بنام نئورمانتیک معاصر ایران است. اندیشه‌وری راسخ و صاحب‌نظر در مسائل سیاسی که در سن 70 سالگی در غربتکده‌اش لس‌آنجلس، در اثر سکته‌ی قلبی چشم از جهان فرو بست.

نادرپور در سال 1308 خورشیدی در تهران متولد شد. دبیرستان را که تمام کرد، به فرانسه رفت و در دانشگاه سوربون روانشناسی خواند. بعد از بازگشت‌اش به ایران از اواسط سال‌های دهه‌ی 30 خورشیدی اشعار او در مجلات و گاهنامه‌های ادبی انتشار یافت.

نادرپور علاقه‌ی ویژه‌ای هم به ادبیات ایتالیا داشت و چند سالی را در جست‌وجوی عشق خود به آن دیار رفت و پس از آموختن زبان ایتالیایی برای بار دوم به فرانسه عزیمت کرد و پس از سه سال اقامت در این دو کشور بار دیگر به ایران بازگشت. در سال 1350 سفر دیگری به فرانسه و ایتالیا داشت و یک سال بعد به ایران آمد. او علاوه بر سرودن شعر، اشعاری به زبان فرانسوی و ایتالیایی را به زبان فارسی ترجمه کرده است.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

شنبه 1 دی1386

با درود جناب جلیل‌خانی!

در صفحه‌ی اینترنتی شما دیدم که فحاشی‌های آقای گلمراد [مرادی] به اینجانب درج شده است. فکر کردم که بد نباشد حالا که خوانندگان صفحه‌ی شما این افتخار را به دست آورده‌اند که دُرفشانی‌های این آقای دکتر؟! را بخوانند، اصل مقاله‌ای  نیز که ایشان راجع به آن صحبت می‌کنند را دیده و بخوانند! بدین جهت، مقاله‌ی فوق‌الذکر را به پیوست، تقدیم می‌کنم.

پاینده باشید. بدرود!

فرهاد عرفانی

 

چرا آموزش همگانی باید به فارسی باشد؟

فرهاد عرفانی ـ مزدک

 

اخیرأ ناله‌هائی با موتور محرکه‌ی استعمار، در گوشه و کنار شنیده می‌شود که خواهان نظام آموزشی به زبان‌ها و گویش‌های محلی در ایران است. در این رابطه، نظریه‌پردازی می‌شود، صفحات و پایگاه‌های اینترنتی به راه می‌افتد، کارشناسانی که به قول زنده‌یاد صادق چوبک "خودشان به خودشان مدال و مدرک داده‌اند!" به کالبدشکافی حقوق تضییع شده‌ی اقوام، در آموزش به زبان مادری، می‌پردازند و چنان روضه‌ی دو طفلان مسلم می‌خوانند که، واقعاً دل آدم کباب می‌شود، از این همه ظلم که به اقوام ایرانی می‌شده است، و این ملت، سه هزار سال از آن بی‌خبر بوده است! و یک‌شبه و همزمان با طرح خاورمیانه‌ی بزرگ آقای بوش و شرکاء، به خود آمده، و از آن با خبر شده است!


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

سه شنبه 27 آذر1386

راهی جز تولید فكر و انتقاد نداریم

از شمار شاعران کاسته، و بر تعداد متفكران و رمان‌نویسان افزوده خواهد شد

 

حافظ موسوی در شب شعر انجمن ادبی اشراق زنجان، عکس: محمدحسین صادقیهیچ راهی در هیچ حوزه‌ای برای ما وجود ندارد و هیچ كجا به هیچ نتیجه‌ای نخواهیم رسید، جز این كه به تولید فكر و انتقاد بپردازیم، آن هم فكر و نقد میانه‌رو، سنجیده و مستدل كه به كارمان بیاید.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه‌ی زنجان، حافظ موسوی، شاعر و منتقد برجسته‌ی كشور كه به دعوت انجمن ادبی اشراق زنجان در شب شعری با همكاری اداره‌ی‌کل امور كتابخانه‌های عمومی استان در تالار كتابخانه‌ی سهروردی سخن می‌گفت، در ابتدای سخنان خود در جمع شاعران و نویسندگان زنجانی، با یادكرد از حسین منزوی غزلسرای برجسته‌ی زنجانی و بیان اولین دیدار خود با او در شب‌های شعر انستیتو گوته‌ی تهران در آستانه‌ی انقلاب 1357 گفت: «حسین منزوی به لحاظ سنی پیشكسوت ما بود كه او را برای اولین بار در ده شب شعری كه با حضور روشنفكران با محوریت شاعران، در آستانه‌ی انقلاب 57 برگزار می‌شد، دیدم كه شعری كه خطاب به سیمین دانشور سروده بود، خواند: "بانو، بانو، بانو جان! سربركن از این شب سیه پوشان!"».


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

چهارشنبه 21 آذر1386

ضد کثیرالمله بودن ایران می‌گوید

اگر به‌جای رضاشاه بود، همان راهی را می‌رفت که او رفته!

گلمراد مرادی

 

دکتر گلمراد مرادیدر همه‌ی سیستم‌های تعلیم و تربیتی پیشرفته‌ی جهان، توسط محققین، ثابت شده که آموزش به زبان مادری استعدادها را شکوفاتر می‌کند و انسان می‌تواند بهتر از نبوغ و نیروی فکری خود استفاده نماید. در رابطه با فن تعلیم و تربیت و نیاز مبرم معلمان به آن، علی‌اکبر دهخدا، ادیب بزرگ وطنمان، گفته است: «تعلیم و تربیت فنی... که هر معلمی برای احراز حرفه‌ی خود به فرا گرفتن آن نیازمند است و به همین دلیل یکی از رشته‌های تحصیلی بزرگ دانشکده‌ها و دانشگاه‌های جهان را تشکیل می‌دهد». رجوع کنید به جلد 15 فرهنگ دهخدا، صفحه‌ی 778، چاپ تهران زیر نظر دکتر معین سال 1363 خورشیدی. حالا ما بحث این را می‌گذاریم برای بعد و می‌پردازیم به مسائلی که امروزه هر برتری‌طلبی برای مردم پاکدل وطنمان معلم شده و برای آینده‌ی آن‌ها راه و روش و خط تعیین می‌کند.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

یکشنبه 18 آذر1386

نقدِ نقد

مهدی جلیل‌خانی

 

 بی‌گمان اغلب شما نیز بر این دستاورد معترفید كه امروز در سومین سالگرد عصركتاب و آغاز چهارمین بهار آن، با برگزاری جلسات نقد كتاب، دیدار با اهل قلم و تقدیر از ناشران برتر، ترنّم و طراوتِ تازه‌ای، نه تنها به فضای فرهنگی و ادبی استان، بلكه به جامعه و جَوّ فرهنگی كشور القا شده است و این عرصه‌ها و گروه‌های هرچند كوچك، به فراخور خویش، تلنگرهایی به ذهن و زبانِ حقیقت‌جو و منتقد مخاطبان زده‌اند.

گروه‌های شش‌گانه‌ی عصركتاب (ادبیات، تاریخ، علوم سیاسی و روابط‌بین‌الملل، فلسفه، كلیات و كودك و نوجوان) سهم مؤثری در فراهم ساختن فرصتِ لازم و برابر برای رشد علمی، مشاركت فرهنگی، تقویتِ روحیه‌ی انتقادی، ایجاد رقابت و پویایی در میان آحاد جامعه و امكان بروز و تعاطی افكار، سلایق و گرایش‌های مختلف داشته و همچنان بر آن پای می‌فشرند.

در این میان نقش مدیریت امور كتابخانه‌های عمومی استان در پیوند و همفكری با اهل اندیشه و قلم زنجان، موجب تحولی گردیده كه فقط با اعتمادسازی و همكاری دلسوزانه میسر می‌شده است، چراكه اینان با برگزاری چنین آیین‌هایی از مهرماه سال 1383 در باب نقدِ كتاب و تفكر،‌ جهت رسیدن به افق و هدف مشتركی گام برداشته‌اند كه همانا تمرین مدارا، افزایش بردباری، رواداری و تحمل یكدیگر است.


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

چهارشنبه 23 آبان1386

1.       از رفقای دور و نزدیکم ممنونم. روزی نیست که پیغام و تلفنی نباشد از این‌که کجایم و چه می‌کنم. دلم برایِ تک‌تک‌شان تنگ شده. به ویژه که این روزها از شنیدن خبر مرگِ شاعران سرزمینم غمینم؛ بعد از قیصر امین‌پور و تیرداد نصری انگار نوبت ابراهیم رزم‌آرا بود.

برای آخرین بار در خانه‌ی هنرمندان شاد و شنگ برای دریافت جایزه‌ی شعر کارنامه دیدم‌اش. تقدیرش گویا این بود تا در غربت و دور از وطن بمیرد. من دست از این دعا برنمی‌دارم؛ حتا اگر مذهبی هم نبوده باشم: «خدایا شاعران ما را از ما نگیر!»

2.       دو دیگر این که حسابی خانه تکانی کرده‌ام. ساعت‌های خانه‌نشینی و استراحتم را در این دو ماه، با این وبلاگ سر می‌کنم. ابزاری شگفت‌انگیز از تمدد و تسکین اعصاب است!

بخش «پایگاه زنجانی‌ها» را به صفحات داخلی برده‌ام و خلاصه‌ی سوابق یا همان رزومه را اضافه کرده‌ام در «امکانات» بوی کاغذ؛ گرچه به سبک و سیاق مألوف و معهود اداری‌اش نیست، اما امید که دیگر یاران وبلاگ‌نویس من نیز، این‌چنین به نوشتن سوابق و مهارت‌هاشان برآیند.

«پرونده‌ها» را به دسته‌بندی و موضوعات مطالب این وبگاه اختصاص داده‌ام و به گمانم جز نوشته‌هایی از این دست اطلاع‌رسانی‌ها را، می‌توانید به تمامی در این پرونده‌شده‌ها پیدا کنید. «پیوندها» را کوشیده‌ام ناشر افکار و بازوهای محکم (به جز انجمن قلم ایران البته!) قرار دهم. «چهره‌ها»، «مراجع زبان فارسی»، «جُنگ‌های ادبی»، «همسایه‌ها»، و «نشریات حرفه‌ای»، را نیز در نام و محتوا اندکی تغییر داده‌ام. «پیشانی‌نوشت» و «از دیگر رسانه‌ها»  هم مثل همیشه برقرارند.

3.       روز پنج‌شنبه اول آذرماه 86 هم سی و نهمین نشست ماهیانه‌ی گروه ادبیات عصر کتاب با معرفی و نقد نمایشنامه‌ی «شکلک» نوشته‌ی نغمه ثمینی جریان خواهد یافت. در همان محل قبلی برگزاری نشست‌ها، تالار اجتماعاتِ کتابخانه‌ی سهروردی زنجان، ساعت ۱۷.

4.       مهر و فروتنی باد!


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

چهارشنبه 2 آبان1386

1.       قرار بود جشن آغاز چهارسالگی عصر کتاب روز 18 مهرماه به همت گروه ادبیات، همزمان با 39 اُمین نشست این گروه و با سخنرانی یکی از منتقدان و کتابشناسانِ برجسته‌ی کشور (کامران فانی یا عنایت سمیعی) در محل تالار کتابخانه‌ی سهروردی زنجان برگزار شود، اما بنا به مناسبت روز کتاب و کتابخوانی در روز پنج‌شنبه 24 آبان‌ماه، مدیریت امور کتابخانه‌های عمومی استان زنجان، جشن پایان سه سالگی عصر کتاب را با سخنرانی یوسف محسن‌اردبیلی، پیرامون کتاب، آغازه‌ها و سرگذشت آن، به این روز موکول کرده که جز آن برنامه‌های متنوع دیگری از جمله نمایشگاه کتاب را نیز تدارک دیده است. به امید دیدار شما در این آیین!

2.       گفتنی است، به تازگی گروه کودک و نوجوان عصر کتاب نیز به گروه‌های پنج‌گانه‌ی پیشین (ادبیات، تاریخ، علوم سیاسی و روابط بین‌الملل، فلسفه و کلیات) افزوده شده که می‌کوشد مسائل تربیتی و دغدغه‌های فرهنگی، پیرامونِ موضوع کودک و نوجوان را هدف خویش قرار دهد.

3.       چند وقتی است که فقط پیوندهای این تارنما را سر و سامان داده‌ام و به حکم خویش‌کاری، می‌کوشم که کامل‌ترین اطلاعات و نیازمندی‌ها را از این طریق در اختیار مخاطبانِ بوی کاغذ قرار دهم. مرا از نظراتِ خود مطلع کنید. ضمناً اگر در مواجهه با پیوندها، به سدِ احمقانه‌ی فیلترینگ برخوردید، پیشنهاد می‌کنم بوی کاغذ را با فیلترشکن پیشاروی خود بگشایید تا بی‌دردسر به لینک‌های آن دست یابید.

4.       مهر و یگانگی باد!


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

دوشنبه 9 مهر1386

1-       از ابتدای پاییز، روزنامه‌ی مردم‌نو تولدی دوباره را آغازیده و آن تحریم گذشته‌اش را نیز شکسته است. ماجرای مردم‌نو را می‌توانید در این‌جا بخوانید. همین‌قدر بگویم که مدتی بود جریانی دولتی، روزنامه‌نگاران مردم‌نو را به تحدید و تنذیر، از انتقاد و اطلاع‌رسانی دور نگاه‌داشته بود و ظاهراً اکنون خبرنگاران و نویسندگان این روزنامه آن حصر پیشین را شکسته‌اند؛ اگرچه هنوز از سرمقاله‌های آن خبری نیست. با این همه تولد دوباره‌شان را برای این تَری و طراوتی که به فضای رسانه‌ای استان برگردانده‌اند، شادباش می‌گویم. دلشان بهاری!

2-       چند ماهی‌ست که جریانی پُرمدعا و بی‌اخلاق به توهین و تندی دست یازیده که الحق مستحق ترحم و آرزویِ تَشفّی است! چه باک که: «سفله چون به هنر با کسی برنیاید به خبثش در پوستین افتد». محض اطلاع و آرامش رفقای نالانم از کامنت‌پرانی‌هایِ کج و معوج و سراسر فحش این جماعت می‌گویم، که طیبات‌شان هیچگاه شایسته‌ی پاسخ نبوده و نیست. خط قرمز من هم، توهین آن ناکس‌ها به دیگران است. چه، فحش‌پرانی‌هاشان آب‌دیده و جان‌سخت‌ترم می‌کند. تنها بی‌اخلاقی‌ها و طعنه‌هاشان را به دیگران، حذف می‌کنم و نه اراجیفِ با نام مستعارشان را خطاب به نویسنده‌ی این وبلاگ؛ نقاب‌شان هم از بی‌جربزه‌گی‌شان است. انگار اگر سخن‌مان را آلوده به توهین نکنیم، کسی به آن گوش نخواهد سپرد.

3-       و آخر این‌که نمایشگاهی زیبا از عکس‌های حرفه‌ای مهدی اسعدی عکاس قمی، در نگارخانه‌ی مولانا عاصم زنجانی تا پایان این هفته برپاست که عکس‌های زیبایی از برخی مکان‌های تاریخی زنجان در کنار دیگر عکس‌هایِ شفاف و پُرجذبه‌اش به نمایش گذاشته است. این هم فتوبلاگِ مهدی: +

4-       ترنم و مهربانی باد!


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

یکشنبه 25 شهریور1386

ماهنامه‌ی کتابهشماره‌ی 19- 17 (خرداد - مردادماه 1386) ماهنامه‌ی کتابه، نشریه‌ی داخلی مدیریت امور کتابخانه‌های عمومی استان زنجان منتشر شد.

در این شماره از کتابه، می‌خوانید: خبر و آلبومی از عکس‌های افتتاح کتابخانه‌ی عمومی کوثر خرمدره با حضور وزیر کشور، گزارش جلسات انجمن کتابخانه‌های عمومی شهرستان‌ها و نشست‌های نقد کتاب گروه‌های پنج‌گانه‌ی عصرکتاب، گفتگو با حمید نباتچیان رییس گروه فرهنگی آموزشی و پژوهشی معاونت برنامه‌ریزی استانداری زنجان، مقالاتی از علیرضا گنجی، یوسف محسن‌اردبیلی، جمیله قاسمی، قسمتعلی صمدی، ترجمه‌ای از کریم حنفی‌نیری، و یادداشت‌هایی از جلیل امامی، خلیل ببری، عشرت شهسواریان و سیدحسین محمدی.

در این شماره همچنین از تغییر دبیرکل نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور به همراه هیأت امنای آن خبر داده شده که طی آن با حکم وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، منصور واعظی به جای محمدحسین ملک‌احمدی به دبیرکلی جدید این نهاد برگزیده و منصوب شده است. ملک‌احمدی که داماد شهید رجایی است، از معدود مدیران بازمانده‌ی دولت خاتمی بود که اکنون به وزارتخانه‌ی علوم، تحقیقات و فناوری بازگشته است.

گفتنی است، سردبیر کتابه، محمدربیع احمدخانی مدیر امور کتابخانه‌های عمومی استان و دبیری تحریریه‌ی آن با من است. فریبرز معجزاتی نیز همه‌ی تلاش و سلیقه‌اش را در طراحی و صفحه‌آرایی آن به کار برده که از او ممنونم.

به خیال من که کتابه، سوای نشر خبرهای کتابخانه‌ای و اطلاعات مفیدِ بومی که پیرامون این حوزه دارد، حسن و برتری و فلسفه‌ی اصلی وجودی‌اش، نشر گزارش‌های نقد کتاب در گروه‌های پنج‌گانه‌ی عصر کتاب است. به هر حال این جمع‌آوری شاید روزی به درد پژوهشگران حوزه‌ی کتاب و فرهنگ بخورد.

برای تهیه‌ی این شماره از کتابه، هر کجا که هستید، با «بوی کاغذ» تماس بگیرید.


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

دوشنبه 11 تیر1386

از شهریور ماه 1383 تا به اکنون، گروه عصر کتاب که اولین جلسه‌ی آن با نقد ادبیات پا گرفت، به همت مدیریت امور کتابخانه‌های عمومی استان زنجان، به نقد و معرفی کتاب‌های تازه می‌پردازد.

گروه ادبیات عصر کتاب، تا به امروز، 35 جلسه از نشست‌های منتقدانه‌ی خود را برگزار کرده و در ادامه‌ی آن روز چهارشنبه 13 تیرماه 1386 سی و ششمین جلسه‌ی خود را برگزار خواهد کرد.

پیش‌تر قرار بود تا در روز 16 خردادماه، محمد روشن نسخه‌نویس و مصحح برجسته‌ی ایرانی که به تازگی از ایتالیا به ایران بازگشته است، در زنجان به سخنرانی پیرامون بررسی قصه‌ها و افسانه‌های عتیق بپردازد که به دلیل کهولت سن و دشواری‌های کاری خود از سفر به زنجان منصرف شد. که به این ترتیب گروه ادبیات عصر کتاب، جلسه‌ی خردادماه خود را از دست داد و برگزارش نکرد.

اما جلسه‌ی تیرماه این گروه، به بررسی و نقد کارنامه‌ی نویسندگی ابراهیم گلستان نویسنده‌ی 85 ساله‌ی ایرانی مقیم انگلستان اختصاص دارد که با نگاهی به کتاب «نوشتن با دوربین» خواهد بود.

این کتاب گفتگویی‌ست صریح با این نویسنده و روشنفکر برجسته‌ی ایرانی که پرویز جاهد برای تکمیل پایان‌نامه‌ی خود و بررسی جریان موج نو در سینمای ایران و پژوهش درباره‌ی کارنامه‌ی فیلمسازی گلستان، ترتیب و انتشار داده است. این کتاب که بحث و نقدهای فراوانی را برانگیخته‌ست، توسط نشر اختران در 276 صفحه در تابستان 1384 منتشر شده است.

مو به مو و سطر به سطرش را خوانده‌ام و نکته‌های جالب توجهی دیده‌ام در آن. آموزه‌های بسیاری دارد این مصاحبه که امیدوارم روز چهارشنبه ساعت ۱۷ در سالن اجتماعات کتابخانه‌ی سهروردی بتوانم روی دایره بریزم‌شان! آن چه در من نیست، همین خودسانسوری‌ست که کار دستم داده خیلی جاها!

عصر کتاب اکنون با پنج گروه ادبیات، تاریخ، فلسفه، کلیات و علوم سیاسی، هر ماه و در هر گروه جلسات منظمی را به نقد کتاب و اندیشه اختصاص داده و فضای تازه و یکّه‌ای در زنجان ساخته است.


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

دوشنبه 4 تیر1386

اشراق: اولین و تنها فصلنامه‌ی فرهنگی ادبی استان زنجانبماند این‌که شماره‌ی 6 و 5 اشراق را مثل جنین پا به ماه سقط کردند و خدا می‌داند چه بلایی سرش آورده‌اند تا حالا. جیک کسی هم درنیامد و جز اعتراض یکی دو نفر برای اطلاع‌رسانی و چانه‌زنی، کَکِ کسی هم نگزید و بخار از کسی هم در نیامد!

هنوز اما هستیم. تن به سانسور نمی‌دهیم؛ آن‌چنان‌که کسی از قبیله‌ی شاعران، پس از جمع‌آوری نسخه‌های باقی‌مانده‌ی اشراق 6 و 5 پیشنهاد داده بود: «حیف شد. اقلاً صفحه‌ای را که بیانیه‌ی کانون علیه سانسور را زده بودید و صدای ارشادی‌ها را در آورده بودید، می‌کَندید و نشریه را پخش می‌کردید خب!»

و انگار نه انگار که دعوا سر همین چیزهاست؛ که عمده‌‌ی ماجرا، همین عقب ننشستن و چانه‌زنی و سماجت است برای ایجاد گشایش، آن هم در فضای فرهنگی و ادبی.

و باز یکی از همین قبیله‌ی شاعران، گفته بود: «نشریه را به گا نده مهدی! دست از سر این‌ها بردار!»

که گویی آن بیچاره هم نمی‌دانست و نمی‌داند که چندین و چند قرن است که با سکوت و مُماشاتِ کسانی مثل همو، بلغور از ماتحتِ همه‌ی ما کشیده‌اند.

به هر حال و به هر طعن و تُفی ادامه می‌دهیم و شماره‌ی 7 اُم اشراق (فصل بهار) را با رفقای دور و نزدیک جمع و جور می‌کنیم: ویژه‌نامه‌ی حسین منزوی بزرگ است.

هیچ مراوده‌ای هم در کار نیست. تنها حلقه‌ی اتصال من و هر کس دیگری فعلاً نوشتن است. و اغلب به واسطه‌ی همین وبلاگ و ایمیل‌هاست. دستان‌تان را به گرمی می‌فشارم و فقط همین یکی دو هفته، منتظر شعر و داستان و مقاله و یادداشت‌های شما برای اشراق هفتم هستم. و گر نه منتظر چاپ و انتشارش بمانید؛ تا کی از هفت‌خوان ِ سانسور به در آید.


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

دوشنبه 4 تیر1386

شماره‌های 16 و 15 ماهنامه‌ی کتابه (به معنای کتیبه) نشریه‌ی داخلی مدیریت امور کتابخانه‌های عمومی  استان زنجان در 32 صفحه منتشر شد.

از دی ماه سال 85 مسؤولیت تدارک این ماهنامه را به عهده‌ی من گذاشته‌اند و تا به حال دو نسخه‌اش در آمده: یکی شماره‌های 14-11 (آذر- اسفندماه 85) و دیگری همین شماره‌ی 16 و 15 (فروردین و اردیبهشت 86).

سر و کله زدن با کتابداری و کتابخوانی و کتابخانه و هر چه بدان‌ها مربوط است، توی همین نشریه میسرم شده و دلچسب است، دوست‌اش دارم. به ویژه که کاری به کارم ندارند و اغلب سلیقه‌ی ناقص خودم حاکم است.

دبیر تحریریه‌ی نداشته‌ی «کتابه»ام و به خاطر نداشتن مجوز، اسم مدیرکل ارشاد اسلامی زنجان را زده‌اند مدیرمسؤول آن؛ که جارو به دُم بستن است!

حال‌اش را ندارم تا فهرست مطالب شماره‌ی جدید کتابه را این‌جا برایتان بنویسم. هر که خواست ایمیل بزند و آدرس پستی بدهد تا در اسرع وقت برایش بفرستم. یا حق.


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

پنجشنبه 17 خرداد1386

به تازگی امکانی ویژه در وبلاگ «بوی کاغذ» زیر عنوان «پایگاه زنجانی‌ها» راه‌اندازی گردیده که خبرگزاری‌ها، نهادها و تشکیلات اغلب زنجانی‌ها را گرد هم آورده و بدین‌وسیله می‌کوشد تا با تقویت بومی‌گرایی در عرصه‌ی دنیای مجازی، افق و رقابتی تازه و پرکاربرد در میان همشهریان و هم‌استانی‌های خویش بگشاید.

نمونه‌ی بارز ایجاد این رقابت آن‌که، اغلب نشریات چاپی استان در تحلیل‌ها و گزارش‌های خبری خود، از پایگاه‌های خبری مرتبط یا بی‌اطلاع‌اند و یا کمتر بهره می‌گیرند؛ از جمله پایگاه اطلاع‌رسانی پلیس زنجان که با امکان جستجو در آن می‌توان به تازه‌ترین رویدادها و حوادث شهرستان‌های استان دست یافت.

همچنان که رقابت برای رسانه‌های اینترنتی مدت‌هاست که آغاز شده و هر بلاگر یا صاحب سایتی می‌کوشد تا امکانی متمایز برای جلب مخاطبان بیشتر در اختیار کاربران خویش قرار دهد، نشریات محلی استان را نیز بایسته است تا به یاری دنیای مجازی، برای فراتر رفتن از این عرصه‌ی تنگ محفل‌گرایی و افق‌های دست‌یافتنی و یا حتا دم‌دستی، از این گذار، برای ارتقاء جایگاه خویش، استفاده از ابزارهای مناسب روزنامه‌نگاری و کسب خوانندگان بیشتر بهره بگیرند؛ چراکه در عرصه‌ی روزنامه‌نگاری حرفه‌ای، آن‌که هوشمندتر و کوشاتر است، پراقبال‌تر و ماناتر خواهد بود.

به انتهای ستون سمت راست همین وبلاگ به بخش «پایگاه زنجانی‌ها» مراجعه کنید و این وبلاگ را برای غنی‌تر کردن این بخش تازه یاری دهید.


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

سه شنبه 18 اردیبهشت1386

بیستمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهرانناشران عربی شركت‌كننده در نمایشگاه بین‌المللی كتاب تهران، لابد از خود خواهند پرسید كه چرا ایرانی ها نمازشان را در دانشگاه (دانشگاه تهران) می‌خوانند و كتابشان را از مصلّا می‌خرند؟ و به راستی كه سرنوشت و كار ما انگار از ته به سر و تا به تا بوده همیشه.

پس از كشمكش‌های فراوان میان اتحادیه‌ی ناشران و وزارت ارشاد اسلامی، بالأخره بیستمین نمایشگاه بین‌المللی كتاب تهران از 12 تا 22 اردیبهشت ماه، هر روز از ساعت 9 صبح تا 9 شب در مصلای بزرگ تهران به جریان افتاد.

ناشران معترض و تحریم‌كننده‌ی این نمایشگاه كه تعدادشان به 350 ناشر برتر تهرانی می‌رسد، طرحی ضربتی در مدت برگزاری این نمایشگاه تدارك دیده‌اند تا برنامه‌های ویژه‌ای به مخاطبان اصلی خود ارائه دهند. این ناشران با برگزاری نمایشگاه‌های كتاب در فروشگاه‌های خود در سطح شهر تهران و تخفیف 10 تا 20 درصدی به مقابله با سیاست‌های سلیقه‌ای وزارت ارشاد دولت نهم برآمده‌اند.

نشر چشمه، قطره، روشنگران، ققنوس و نیلوفر از مهم‌ترین ناشران معترض شمرده می‌شوند.

از طرفی نفوذ آب باران در روزهای پیش از افتتاح نمایشگاه و آب‌گرفتگی داخل شبستان مصلا كه ناشی از ناكامل بودن برخی فضاها و سقفها بوده، وجود نخاله‌های ساختمانی و كف خاكی صحن كه با رفت و آمد بازدیدكنندگان گرد و غبار غلیظی را در فضا ایجاد می‌كند، با نماهایی از فضاهای برزنت پوش و چادرهای ناهمرنگ پیچیده به داربست‌های فلزی ناهمساز، چهره‌ی نمایشگاه امسال را از شكل مألوف پیشین‌اش دور كرده، چنان‌كه حسابی توی ذوق آدم می‌زند.

اگرچه واكنش نویسندگان و هنرمندان در برخورد با سیاست‌های سختگیرانه‌ی دولت و وزارت ارشاد در حوزه‌ی فرهنگ و محدود ساختن این فضا با هدف سانسور كتاب و اطلاعات، هنوز و در اكثریت، با سكوت و متانت همراه بوده است، اما این محدودیت‌ها و نقصان‌ها و این سكوت‌ها، تعلل‌ها و تحمل‌ها در این نمایشگاهِ بی‌رونق و كم‌قدر بیش از پیش خود نمایانده است.

كتاب‌های جدی هنوز در صف صدور مجوزند و انگار در این دوره تصمیمی راسخ برای تعطیل كردن كتاب گرفته شده است.

اكنون نیز كه كتاب‌های چاپ شده نیاز مخاطبان را برآورده نمی‌سازند، عادت مطالعه و كتابخوانی در آن‌ها آسیب دیده و در نتیجه هرچه از ابزارهای رسانه‌ای و تبلیغاتی در جهت تقویت این فرهنگ كمك بگیریم، بی‌فایده و خنده‌دار است؛ چراكه عده‌ای هنوز خود را قیّم و فراتر از مردم می‌پندارند و برای سلیقه‌ی آن‌ها تصمیم می‌گیرند و اصرار دارند كه باید چنان كتاب و چنین سلیقه‌ای ـ یا حتا فلان مانتو و بهمان جورابی ـ بپوشند و بخوانند و بپسندند.

بوی خوش از این اوضاع درهم نمی‌آید.

 

* این یادداشت پیشتر در روزنامه‌ی مردم نو، دوشنبه 17 اردیبهشت 1386، شماره‌ی 854 منتشر گردیده بود. در این‌جا


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

یکشنبه 9 اردیبهشت1386

حاج سید احمد خاتمی امام جمعه‌ی موقت تهران، دیروز در خطبه‌های آتشین‌اش با دفاع از برخورد نیروی انتظامی با بدحجابی، شرایط موجود را طوری ترسیم کرده که به قول ایشان: «امروز می‌بینیم اشکِ متدیّنان درآمده است!» (روزنامه‌ی اعتماد، شنبه 8 اردیبهشت 1386، ص2)

او با اعتراض و انتقاد به مطبوعات فرموده: «... به جای این‌که برای دین مرثیه‌سرایی کنند، برای هرزه‌ها و هنجارشکن‌ها مرثیه‌سرایی می‌کنند.» (همان)

نمی‌دانم چرا این مردم قصد آدم شدن ندارند! چرا قلب این آقایان را به درد می‌آورید آخر؟ مگر شما مردم همیشه در صحنه که 87 درصدتان به این وضعیت بی‌حجابی اعتراض دارید ولی هنوز توی خانه‌هاتان چپیده‌اید، دلتان به این حاج‌آقاها نمی‌سوزد؟ آخر انصاف داشته باشید. به فتوای حاج آقای استادی توی قم گوش کنید و بریزید و طومار و شب‌نامه بدهید؛ کفن بپوشید جان عمه‌تان! اسلام در خطر است. شما غیرت‌تان کجا رفته آخر؟ چرا نمایندگان و نشانه‌های پروردگار را در زمین، این‌قدر خون به جگر می‌کنید؟

یاد این حرف علی‌محمد بشارتی وزیر کشور حاج‌آقای هاشمی رفسنجانی می‌افتم که فرموده بود: «بعد از چهار سال و نه ماه و سه روز حکومت کردن، مردم پدر امیرالمؤمنین را درآوردند!»  (نشریه‌ی نیمروز، 27 مهرماه 1375)

 

.....................

عنوان این یادداشت برگرفته از نام قصیده‌ای از اسماعیل خویی است.


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

شنبه 26 اسفند1385

با ترویج فرهنگ مطالعه واكسن ضداعتیاد می‌سازیم

مهدی جلیل‌خانی

 عکس‌ها: فریبرز معجزاتی

محمدحسین ملك‌احمدی (دبیرکل نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور):

«اغلب كتابداران ما در كتابخانه‌ها منتظر مراجعه‌كننده هستند در حالی كه باید تلاش‌های مؤثری در ایجاد ارتباط صحیح با مخاطب، ایجاد انگیزه در او، و شناسایی مخاطبان جدید، از خود نشان دهند و در توسعه و گسترش حوزه‌ی نفوذ خود كوشا باشند.»

 

محمدربیع احمدخانی (مدیر امور کتابخانه‌های عمومی استان زنجان):

«چرا كشورهای اسلامی امروز جزو كشورهای كم‌تر توسعه یافته، فقیر، وابسته و عاری از شاخص‌های توسعه‌ی فرهنگی هستند؟»

 

رحمت‌اله فتاحی (نایب رییس انجمن کتابداری ایران):

«اگر منابع مطالعه در اختیار جامعه قرار گیرد، ما واكسن ضد اعتیاد ساخته‌ایم.»


ادامه‌ی نوشته را بخوانيد...


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com 

جمعه 4 اسفند1385

نیست از بدگوئی‌ی ِ نامهربانانم غمی:

رفته مدت‌ها که من زین یاوه‌گویی‌ها کَرَم!

احمد شاملو، مجموعه آثار، ص 123

 

دیروز پنج‌شنبه سوم اسفندماه آغاز سومین سال تولد «بوی کاغذ»م بود. البته بوی کاغذ پیشین‌ام که به حرص و حسادت برخی، سانسور و فیلتر شد. باکی نیست. توی این یکی وبلاگ می‌نویسم و نمی‌خواهم بگویم آتش این اتفاق از گور کدام یکی از آن سانسورچی‌ها و شقی‌ها برآمده است.

در این مدت از رفقای ِ حامی، همیشه تشویق و تحسین دیده‌ام و گاهی با رفاقت و ملاطفت، نقد و نظرهای راهگشایی که همواره ازشان سپاسمندم.

پاییز گذشته هم گروه عصر کتاب، سه سالگی‌اش را آغازید و همچنان با نشاط و پرطراوت به نقد و بررسی علوم انسانی روز و کتاب‌های تازه منتشر شده در حوزه‌ی ادبیات، تاریخ، علوم سیاسی و روابط بین‌الملل، فلسفه و کلیات می‌پردازد.

اگرچه دیری‌ست دیگر کتاب‌های جدید و جدی در دولت فخیمه‌ی محمود احمدی‌نژاد در این حوزه‌ها منتشر نشده و اکنون چند صباحی است که عصر کتاب به نقد و معرفی ِ کتاب‌های منتشر شده در سال‌های گذشته می‌پردازد.

حالا اما با انتشار پنجمین و ششمین شماره (به طور همزمان) از فصلنامه‌ی اشراق، یک سالگی این تنها فصلنامه‌ی فرهنگی و ادبی استان متعلق به انجمن ادبی اشراق زنجان را جشن می‌گیریم و به کمک دوستان اشراقی اکنون در حال آماده‌سازی ِ مطالب آن برای انتشار هستیم.

با تغییر مدیریت اداره‌ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان زنجان از محمد اجلی که شعر و داستان فارسی را به سخره می‌گرفت، به رضا دینی که دانش‌آموخته‌ی فلسفه و حکمت است و اهل سلطانیه، و البته معاون فرهنگی اداره‌ی کل اطلاعات استان زنجان بوده، امیدوارم که مساعدت این اداره‌ی کل دوباره احیا شود تا پررونق‌تر به رشد و پویایی ادبیات دست یازیم. اگر چه هیچ‌گاه بالندگی ِ ادبیات، معطل کمک هیچ مسؤولی نمانده است.

همین‌جا از رفقای دور و نزدیک‌ام بابت کمک‌ها و همیاری‌هاشان در قوت یافتن مطالب وبلاگ‌ام، پررونق شدن سری جلسات عصر کتاب و پربارتر شدن مطالب فصلنامه‌ی اشراق، این تنها فصلنامه‌ی ادبی استان، ممنون و متشکرم. ایدون و ایدون‌تر باشند!


 .......................................................................................................  jalilkhani [at] gmail [dot] com